السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
336
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )
حذف گردد ، يعنى محال است تصادفى كه در فلان ساعت در فلان خيابان رخ داده ، در همان ساعت در همان خيابان رخ نداده باشد . اين ضرورت را ضرورت به شرط محمول مىنامند . در طرف عدم نيز مسئله از همين قرار است . مثلا اگر من در دو قرن پيش معدوم هستم ، ضرورتا معدوم هستم و محال است در آن مقطع زمانى موجود باشم ، چراكه محال است عدم به وجود منقلب شود و يا وجود به عدم منقلب گردد . همهء امورى كه به زمان گذشته و يا حال مربوط هستند ، از اين نوع ضرورت برخوردارند ، چراكه وجودا و يا عدما تعين يافتهاند و ازاينرو ، يا وجودشان ضرورى است و يا عدمشان . اما حادثهاى كه به آينده مربوط است ، مانند وقوع زلزله در يك ماه بعد ، وجودا و يا عدما تعين نيافته است ، و لذا ضرورت به شرط محمول ندارد ، ممكن است واقع شود و ممكن است واقع نشود . اين امكان را امكان استقبالى مىنامند . مناقشه در تحقق امكان استقبالى حضرت علّامه ، پس از بيان معناى امكان استقبالى ، آن را ردّ كرده و مىگويد : به لحاظ واقع و نفس الأمر ميان گذشته و حال از يك طرف ، و آينده از طرف ديگر ، تفاوتى وجود ندارد و همانگونه كه حوادث مربوط به گذشته و حال وجودا و عدما تعين يافته و ضرورتا بر همان حال مىباشند ، حوادث مربوط به آينده نيز در واقع و نفس الأمر تعين دارند ، و لذا وجود و يا عدمشان ضرورى مىباشد . چراكه آينده به گذشته و حال وابسته است ، و معلول يك سلسله علل است كه در متن واقع تغييرناپذير است . مثلا زلزلهء يك ماه بعد ، معلول عوامل خاصى است ، و آن عوامل اگر تحقق داشته باشد ، آن زلزله ضرورتا رخ مىدهد و اگر وجود نداشته باشد ، ضرورتا رخ نمىدهد ، اما چون ما نمىدانيم كه آيا واقعا آن عوامل وجود دارند يا ندارند ، مىگوييم : ممكن است زلزله رخ دهد و ممكن است رخ ندهد . اين امكان منشأش جهل ما به واقع است ، و گرنه ، در واقع و نفس الامر چيزى جز ضرورت نيست .