السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

332

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

به شرط المحمول أيضا ؛ كقولنا : « زيد كاتب غدا بالامكان » و يختصّ بالامور المستقبلة الّتى لم تتحقّق بعد حتّى يثبت فيها الضرورة به شرط المحمول ، و هذا الامكان إنّما يثبت بحسب الظنّ و الغفلة عن أنّ كلّ حادث مستقبل إمّا واجب أو ممتنع لانتهائه إلى علل موجبة مفروغ عنها ؛ و يسمّى « الامكان الاستقبالىّ » . 6 . معانى امكان امكانى كه تاكنون مورد بحث قرار گرفت همان عدم ضرورت هستى و نيستى براى ماهيتى است كه ذاتش جدا از هر امر ديگرى لحاظ شده است ، اين امكان را « امكان خاص » و « خاصّى » مىنامند . اما گاهى امكان به معناى « نفى ضرورت از طرف مقابل » به كار مىرود ، خواه طرف موافق ضرورى باشد خواه نباشد ، مثلا گفته مىشود : فلان‌چيز ممكن است ، به اين معنا كه [ طرف مقابل قضيه يعنى نيستى آن چيز ، ضرورت ندارد ، و به عبارت ديگر ] آن چيز ممتنع نمىباشد . امكان در محاورات عامهء مردم به همين معنا به كار مىرود ، و دايرهء آن وسيع‌تر از امكان خاص مىباشد ؛ از همين روى آن را « امكان عامى » و « عام » ناميده‌اند . گاهى نيز امكان در معنايى به كار مىرود كه محدودتر از معناى اول مىباشد ، يعنى نفى ضرورت ذاتى ، وصفى و وقتى ؛ مانند : « انسان ممكن است نويسنده باشد . » با توجه به آن‌كه انسانيت مقتضى ضرورت نويسندگى نيست ، و در موضوع قضيه نيز وصف يا زمان خاصى كه نويسندگى را ضرورى كند ، قرار ندارد . اما بايد دانست كه تحقق اين معنا از امكان در قضيه ، كه عقل آن را در اثر سنجش محمول با موضوع قضيه اعتبار مىكند ، منافاتى با اين ندارد كه محمول در اثر ثبوت علت ، ضرورت خارجى داشته باشد . اين معنا را « امكان اخص » مىنامند . امكان در معناى محدودترى نيز به كار مىرود ، كه علاوه بر ضرورت‌هاى سه‌گانه فوق ، ضرورت به شرط محمول را نيز نفى مىكند ؛ مانند : حسين فردا