السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
317
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )
و اگر بگوييم : وجود ديگرى عارض بر ماهيت شده و آن را موجود كرده ، نقل كلام به آن وجود دوم مىكنيم و مىگوييم : آن وجود هم بنابر فرض ، امرى عرضى و محتاج به علت است ، و علتش هم برطبق فرض ، همان ماهيت واجب است . در نتيجه ، ماهيت واجب بر اين وجود دوم نيز تقدم دارد و بايد پيش از آن ، موجود به وجود سومى باشد و باز نقل كلام به آن وجود سوم مىكنيم ، و لا جرم تسلسل لازم مىآيد . اما بطلان فرض دوم به خاطر آن است كه با وجوب ذاتى واجب منافات دارد ، زيرا اگر علت وجود واجب چيزى غير از ذات و ماهيت او باشد ، معنايش آن است كه واجب تعالى را چيزى ديگر به وجود آورده است و او معلول غير خودش مىباشد . حاصل آنكه وجود واجب تعالى به هيچوجه علّت ندارد ، نه علتى از درون و نه علتى از بيرون ؛ يعنى معلّل نيست و در نتيجه ، عرضى نمىباشد ، و وقتى عرضى نبود ذاتى خواهد بود ، يعنى ذات واجب همان وجود و هستى اوست . بيانى از استاد جوادى آملى حضرت استاد جوادى آملى سرّ نزاهت واجب تعالى از ماهيت را اينگونه بيان مىكنند : سرّ آنكه واجب منزّه از ماهيت به معناى جواب « ما هو » است ، اين است كه ماهيت عبارت از ذاتى است كه از همهء عوارض حتى از هستى ، مجرد است يعنى در مقام ذات ، فاقد همهء عوارض و محمولها مىباشد و هنگامى كه در تحليل عقل از همهء آنها تجريد شد ، از آنها امتياز پيدا مىكند ، آنگاه عقل مىيابد كه ماهيت در مقام ذات عارى از همهء عوارض محموله حتى از وجود مىباشد ، ولى در واقع با آنها متحد و آميخته است و چون در تحليل ذهنى ، معروض غير از عارض است و عارض در حريم ذات معروض راه ندارد و گرنه ذاتى او مىشد نه عارض ، عقل مىگويد اين معروض غير از عارض است و عارض بيرون از معروض است . پس هستى ماهيت خارج از او بوده و ناچار به سبب ، استناد دارد ، زيرا فقط « ذاتى » است كه ثبوت آن براى ذات نيازمند به سبب نيست ولى « غير ذاتى » حتما محتاج به سبب مىباشد و در حقيقت ، عامل