السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
297
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )
مىباشد ، اين دو تقسيم عبارتند از : الف - هر مفهومى يا وجود برايش ضرورى است و يا نه . ب - مفهومى كه وجود براى آن ضرورى نيست يا عدم برايش ضرورى است و يا نه . قسم اول واجب ، قسم دوم ممتنع و قسم سوم ممكن است . مواد سهگانه بىنياز از تعريفاند و هى بيّنة المعانى ؛ لكونها من المعانى العامة الّتى لا يخلو عن أحدها مفهوم من المفاهيم ؛ و لذا كانت لا تعرّف إلّا بتعريفات دوريّة ؛ كتعريف الواجب ب « ما يلزم من فرض عدمه محال » ثمّ تعريف المحال و هو الممتنع ب « ما يجب أن لا يكون » او « ما ليس بممكن و لا واجب » و تعريف الممكن ب « ما لا يمتنع وجوده و عدمه » . امور مذكور معانى و مفاهيمى روشن و بديهى دارند ، زيرا چنان عموميتى دارند كه حتما يكى از آنها در هر مفهومى از مفاهيم حضور دارد ، و لذا تعريفهايى كه براى آنها ذكر شده « دورى » است . مثلا در تعريف واجب گفتهاند : « چيزى است كه از فرض عدمش محال لازم آيد . » و آنگاه در تعريف محال ، كه همان ممتنع است ، گفتهاند : « آنچه نبودنش ضرورت و وجوب دارد » ، يا « آنچه نه ممكن است و نه واجب » . و در تعريف ممكن آوردهاند : « آنچه نه وجودش ممتنع مىباشد و نه عدمش . » مفهوم وجوب ، امكان و امتناع از تصورات بديهى هستند كه خودبهخود و بدون نياز به وساطت مفهومى ديگر ، بىهيچ ابهام و اجمالى در ذهن مرتسم مىشوند . اين مدعا با توجه به سه مقدمهء ذيل كاملا مستدل مىگردد : ملاك بداهت مقدمهء اول : ملاك بداهت و استغناى يك مفهوم از تعريف ، همان بساطت آن مفهوم است . يعنى هر مفهوم بسيطى بديهى و بىنياز از تعريف است ، و هر مفهوم بديهى و