السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
283
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )
المطلوب ثابت ، و ذلك ما أردناه . و ربما يقسّم الوجود لذاته إلى الوجود بذاته ، و الوجود بغيره ؛ و هو بالحقيقة راجع إلى العليّة و المعلوليّة ، و سيأتى البحث عنهما . 3 . تقسيم وجود به وجود لغيره و لنفسه مراد از آنكه وجود چيزى « لغيره » ( براى ديگرى ) مىباشد آن است كه وجودى كه « فى نفسه » و بهطور مستقل دارد - يعنى همان وجودى كه عدم را از ذات و ماهيتش بر طرف مىكند - همان وجود ، نوعى از عدم را از شىء ديگرى نيز مىزدايد . البته آن وجود ، عدم را از ذات و ماهيت شىء ديگر طرف نمىكند ، زيرا در اين صورت يك وجود [ يعنى همان وجود مستقل موردنظر ] دو ماهيت خواهد داشت ، و اين بدين معناست كه يك شىء ، چند شىء باشد ، بلكه عدمى را كه زائد بر ذات و ماهيت آن شىء ديگر است ولى نوعى مقارنت و همراهى با آن دارد ، از آن طرد مىكند ، مانند « وجود علم » كه از طرفى ، عدم را از ماهيت علم - همان ماهيتى كه از مقوله كيف است - طرد مىكند و از طرف ديگر ، از موضوع خودش جهل را ، كه عدمى است همراه با آن موضوع ، بر طرف مىكند ؛ و نظير وجود قدرت كه همچنانكه عدم را از ماهيت خود طرد مىكند ، عجز را نيز از موضوع خود مىزدايد . وجود اعراض ، دليل تحقق اين قسم از وجود است ، زيرا هركدام از آنها همچنانكه از ماهيت خودشان عدم را طرد مىكنند ، بعينه از موضوعشان نيز نوعى از عدم را بر طرف مىكنند ، و همچنين صورتهاى نوعى جوهرى ، به دليل آنكه يك نحو حصولى براى مواد خود دارند كه مايهء كمال آنها شده و كمبود جوهرى آنها را بر طرف مىكنند . و مقصود از آنكه موجوديت شيئى براى شىء ديگر است ، و وصفدهندهء به آن مىباشد چيزى جز اين نحوه « عدمزدايى » نيست . در برابر اين قبيل وجودها ، وجودهايى است كه عدم را فقط از خود بر طرف مىكنند ، مانند انواع تام جوهرى ، انواعى چون انسان و اسب . اين قسم