السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
27
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )
و برهان نيازى ندارد . شايان ذكر است كه از جمله امورى كه پس از آشنايى با تعريف و غايت يك علم و به دنبال ذكر موضوع آن ، بايد بررسى شود ، و از مبادى آن علم به شمار مىرود ، يكى تصور دقيق موضوع آن علم و ديگرى تصديق موضوع آن علم است . تصور موضوع حكمت الهى ، چنان كه در فصل بعد خواهد آمد ، بديهى است و بدون نياز به تعريف ، مفهوم آن براى انسان با وضوح كامل حاصل است ، بلكه اساسا قابل تعريف نيست ؛ و تصديق به وجود آن نيز - چنان كه با توضيحات فوق روشن شد - بديهى مىباشد و نياز به اقامهء دليل ندارد ، بلكه اقامهء دليل بر آن ممكن نيست . ازاينرو ، فلسفه نه در تصوّر و نه در تصديق موضوع خود به هيچيك از علوم نيازمند نيست . بر خلاف ديگر علوم كه در اثبات وجود موضوع خود به اين علم نيازمندند . به عبارت ديگر ، پاسخ اين سؤال كه موجود چيست ؟ و نيز اين سؤال كه آيا موجود تحقق دارد يا نه ؟ روشن است و به ترتيب تعريف ( براى پاسخ به پرسش نخست ) و تنظيم استدلال ( براى پاسخ به پرسش دوم ) نياز نداريم . بازگشت به اصل بحث : چرا به فلسفه نيازمنديم ؟ باوجود اينكه گفتيم انسان مىتواند از موجودات خارج از خود آگاه شود ، مىبينيم كه گاهى به خطا مىرود و در اين شناسايى اشتباه مىكند . دليل بر اينكه انسان گاهى اشتباه مىكند اختلاف آرايى است كه در ميان گذشتگان بوده و در ميان معاصران نيز وجود دارد . يكى مىگويد : « روح وجود دارد » و ديگرى مىگويد : « روح وجود ندارد » ، روشن است كه هردو نمىتوانند بر حق باشند ، زيرا اجتماع نقيضين لازم مىآيد . بنابراين ، حتما يكى در اشتباه است ، اما كداميك ؟ اينجاست كه « به عنوان اولين نياز ، ضرورت شناخت احوال و احكام ويژهء موجود مطلق مطرح مىشود تا بوسيلهء آن احكام بتوان ميان موجود حقيقى و موجود وهمى فرق نهاد ، و حكمت الهى تنها علمى است كه متكفل چنين بحثى مىباشد » .