السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
269
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )
بود و اين امر عرضى ، به مقتضاى قاعدهء « كلّ ما بالعرض ينتهى الى ما بالذّات » ، بايد به چيزى منتهى شود كه ربط ، ذاتى آن است . و چون بنابر فرض ، در قضيهء موردنظر سه مفهوم بيشتر وجود ندارد ، بايد پذيرفت كه مفهوم كلمهء « است » ، كه رابط ميان دو مفهوم مستقل « حسن » و « شجاع » است ، مفهومى است كه ربط ، ذاتى آن بوده و عين تعلّق و بستگى به طرفين خود مىباشد . حاصل آنكه برخى از مفاهيم ذهنى كه از آنها به معانى حرفى تعبير مىشود ، مفاهيمى هستند كه ميان مفاهيم مستقل ربط مىدهند و خود ، عين ربط و تعلق به طرفين مىباشند ، يعنى مفهوم و معنايشان قائم به طرفين بوده ، هيچگونه استقلالى از طرفين خود ندارند ، بهگونهاى كه بدون طرفين خود هرگز قابل تصور و تعقل نمىباشند . تفاوت ميان مفهوم مستقل و مفهوم ربطى وجود از آنچه دربارهء معانى اسمى و معانى حرفى و فرق ميان آنها بيان شد ، تفاوت ميان مفهوم مستقل و مفهوم ربطى وجود نيز كاملا روشن مىگردد . مفهوم مستقل وجود ، يك مفهوم اسمى است كه جدا از هر مفهوم ديگرى قابل تصور مىباشد ، و همين معنا و مفهوم است كه محمول قضاياى بسيطه مانند : « خدا موجود است » ، « انسان موجود است » و « شجاعت موجود است » واقع مىشود ، و لذا به آن « وجود محمولى » نيز مىگويند . اما مفهوم ربطى وجود ، يك مفهوم حرفى و غير مستقل است كه عين تعلق به طرفين مىباشد ، بهگونهاى كه منهاى طرفين خود تحققى در ذهن نمىتواند داشته باشد . و نيز معلوم مىگردد كه واژهء وجود ، مشترك لفظى ميان اين دو مفهوم مىباشد ، چراكه اين دو مفهوم ، همچون ديگر مفاهيم اسمى و مفاهيم حرفىاى كه به موازات آنهاست ، تباين ذاتى باهم داشته و از دو سنخ كاملا جدا مىباشند .