السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

256

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

بلكه به عقيده ما ، همين مسئلهء لزوم سفسطه ، از قوىترين براهينى است كه اثبات مىكند خود ماهيات خارجى با وجودى « غير مادى » نزد انسان حاصل مىشوند ، چراكه اگر وجودشان در ذهن ما مادى باشد ، به نحوى با امور خارجى كه صاحبان اين صورند ، مغاير خواهند بود و اين به وضوح ، مستلزم سفسطه مىباشد . اشكال ششم ناظر به تفسير مادى پديدهء ادراك است . حاصل اين اشكال آن است كه مسائلى كه در علم فيزيولوژى و علوم نظير آن براساس تجربيات فراوان به اثبات رسيده ، براى تبيين پديدهء ادراك كافى است و با توجه به آن‌چه در اين علوم بيان شده ، جايى براى آن نيست كه بگوييم : ماهيات خارجى اشيا خودشان به ذهن مىآيند . بنابر نظريات جديد علمى ، ادراك چيزى نيست جز همان فعل و انفعالات مادى كه در اعضاى حاسهء بدن مانند چشم و گوش پديد آمده و سپس به مغز منتقل مىگردد . مثلا هنگامى كه در برابر جسمى قرار مىگيريم اشعهء مستقيم يا منعكس از آن جسم وارد چشم شده ، از حجاب شفاف قرنيه و مايهء زلاليه و صفحه عنبيه گذشته داخل سوراخ مردمك مىشود و از عدسى چشم عبور كرده و مطابق خاصيت مخصوص عدسىها در نقطه‌اى معين از شبكيه ، به نام نقطهء زرد ، تصويرى از نور ايجاد مىكند ، و از آن‌جا رموزى به مغز منتقل مىشود و پديدهء ادراك ، محصول همين امور مادى است . مدرك بالذات ما در واقع همان تصويرى است كه از آن جسم در صفحهء شبكيه مىافتد . ممكن است گفته شود : تصويرى كه در نقطهء زرد شبكيه مىافتد ، بسيار كوچك است ، درحالىكه امورى كه ما مشاهده مىكنيم بزرگ هستند و بزرگى آنها را هم ما درك مىكنيم . در پاسخ مىگوييم : نسبت اجزاى صورتى كه در شبكيه مىافتد با يكديگر ، دقيقا مطابق با نسبتى است كه در خارج ميان اين اجزاء برقرار است ، و انسان با مقايسه