السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

248

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

از طرف ديگر ، حكما نه صريحا گفته‌اند و نه لازمهء كلامشان آن است كه هنگام تصور حرارت ، چيزى كه به حمل شايع حرارت است به ذهن مىآيد و در نفس حاصل مىشود ، آنها تنها مدعى آنند كه هنگام تصور حرارت ، ماهيت حرارت به ذهن مىآيد بدون آن‌كه خواص و آثار خارجىاش بر آن مترتب شود . پس آن‌چه به ذهن مىآيد به حمل اوّلى ، حرارت است نه به حمل شايع ، زيرا براى آن‌كه چيزى به حمل شايع حرارت باشد بايد آثار و خواص حرارت را داشته باشد . حاصل آن‌كه : اگر وجود خارجى حرارت ، برودت ، ايمان و كفر و ديگر اعراض در چيزى تحقق پيدا كند ، آن چيز به اين امور متصف مىشود ، ولى اگر فقط مفاهيم و ماهيات اين اشيا منهاى وجود خارجيشان ، در چيزى تحقق پيدا كند ، اين به تنهايى براى اتصاف آن موضوع به اين امور كافى نيست . بنابراين ، ملازمه‌اى كه در مقدمهء اول اشكال بيان شده ، ناتمام است . اشكال چهارم الاشكال الرابع : أنّا نتصوّر المحالات الذاتية ، كشريك البارى ، و اجتماع النقيضين و ارتفاعهما ، و سلب الشىء عن نفسه ، فلو كانت الأشياء حاصلة بأنفسها فى الأذهان ، استلزم ذلك ثبوت المحالات الذاتيّة . و الجواب عنه : أنّ الحاصل من المحالات الذاتيّة فى الأذهان مفاهيمها بالحمل الأوّلىّ ، دون الحمل الشائع ، فشريك البارى فى الذهن شريك البارى بالحمل الأوّلىّ ، و أمّا بالحمل الشائع فهو كيفيّة نفسانيّة ممكنة مخلوقة للبارى ، و هكذا فى سائر المحالات . اشكال چهارم : ما امورى را كه ذاتا محالند تصور مىكنيم ، امورى چون : شريك خداوند ، اجتماع دو نقيض و ارتفاع آنها و نفى شىء از خودش . حال اگر اشيا ، خودشان به ذهن بيايند ، لازم مىآيد محالات ذاتى ، موجود و ثابت باشند . جواب آن است كه آن‌چه به ذهن مىآيد مفاهيم اين امور است ، يعنى چيزى به ذهن مىآيد كه به حمل اوّلى ، اين امور ممتنع مىباشد و نه به حمل