السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
246
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )
كه حكما مدعى هستند - بايد نفس آدمى هنگام تصور حرارت ، حارّ ( - گرم ) و هنگام تصور برودت ، بارد ( - سرد ) و هنگام تصور ايمان ، مؤمن و هنگام تصور كفر ، كافر شود . مقدمه دوم : تالى شرطيهء فوق ضرورتا باطل است . يعنى بالضرورة نفس انسان ، هنگام تصور حرارت يا برودت ، حارّ يا بارد نمىشود ، و نيز با صرف تصور ايمان يا كفر ، مؤمن يا كافر نمىگردد . نتيجه : چنين نيست كه هنگام تصور يك شىء ، ماهيت آن شىء به ذهن آيد . تبيين مقدمهء نخست : براى روشن شدن ملازمهاى كه در مقدمهء نخست بيان شده ، كافى است بدانيم كه لفظ مشتق بر ذاتى كه مبدأ اشتقاق قائم به آن و حاصل در آن است ، اطلاق مىگردد . بر اين اساس حارّ بر چيزى اطلاق مىگردد كه حرارت قائم به آن و حاصل در آن مىباشد و نيز بارد ، يعنى چيزى كه برودت قائم به آن است و مؤمن و يا كافر ، يعنى كسى كه ايمان و يا كفر در او حاصل مىباشد . از طرف ديگر ، اگر عقيدهء حكما صحيح باشد و در حال تصور يك شىء ماهيت آن شىء در ذهن موجود شود ، هنگامى كه آدمى حرارت را تصور مىكند ، ماهيت و حقيقت حرارت در نفس او حاصل مىشود و نيز هنگامى كه برودت ، ايمان و يا كفر را تصور مىكند ، ماهيات اين امور در نفس او تحقق مىيابند . در نتيجه ، انسانى كه حرارت را تصور كرده داراى حرارت ( - حارّ ) و انسانى كه برودت را تصور كرده ، داراى برودت ( - بارد ) خواهد بود و نيز انسانى كه ايمان و يا كفر را تصور كرده ، داراى ايمان و يا كفر ( - مؤمن و يا كافر ) خواهد بود . بدين صورت ، ملازمهاى كه در مقدمهء اول بيان شده ، ثابت مىشود . تبيين مقدمهء دوم : مقدمه دوم را به دو نحوه مىتوان بيان كرد . بيان اول : اينكه بگوييم : اوصافى چون حارّ ، بارد ، عريض و طويل ، اوصافى جسمانى هستند و هرگز نفس انسانى كه يك امر مجرد است ، به چنين اوصافى متصف نمىشود . و نيز بديهى است كه آدمى به مجرد تصور ايمان و آگاهى از معنا و