السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
223
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )
يك امر - جوابش همان است كه قبلا گفته شد : مفهوم عرض ، خود عرضى است عام كه همهء مقولات نهگانه و همچنين جوهر موجود در ذهن را شامل مىشود ، بدون آنكه محذورى در آن باشد . اين جواب نيز قابل قبول نيست ، زيرا چنانكه خواهد آمد ، صدق مفهوم مقولهاى از مقولات بر يك شىء به تنهايى ، ايجاب نمىكند كه آن شىء در آن مقوله داخل باشد و از مصاديق آن به شمار آيد . علاوه بر آنكه حكما بىهيچ مسامحهاى با صراحت گفتهاند : علم حصولى كيف نفسانى است ، و واقعا در مقولهء كيف داخل مىباشد . محقق دوانى در مقام پاسخ به اشكال ياد شده ، مقدمهء چهارم از مقدمات پنجگانهاى را كه اشكال مبتنى بر آن است ، منكر شده و گفته است كه علم و معلوم بالذات در واقع يك چيزاند و تغايرشان ، اعتبارى است نه حقيقى ؛ و چون معلوم بالذات در همان مقولهء معلوم بالعرض - يعنى شىء خارجى - مندرج مىباشد ، علم نيز در همان مقوله داخل مىباشد . يعنى همانگونه كه انسان خارجى جوهر است ، صورت علمى انسان نيز جوهر مىباشد و همانگونه كه سفيدى خارجى كيف محسوس است ، صورت علمى آن نيز كيف محسوس است نه چيزى ديگر . محقق دوانى مىگويد : اينكه حكما علم را « كيف » ناميدهاند ، از باب مسامحه است ، همانطور كه عامهء مردم از باب تسامح در تعبير ، هرچه را كه وصفدهندهء به شىء باشد « كيف » مىنامند اگرچه يك صورت جوهرى باشد نه عرض ، مثل آنكه مىگويند : طلا بودن كيفيتى است براى فلان فلز . محقق دوانى با انكار اينكه علم حقيقتا « كيف نفسانى » باشد ، اشكال اندراج يك شىء در دو مقولهء مختلف يا دو نوع از يك مقوله ( يعنى اشكال دوم ) را حل مىكند و براى حلّ اشكال اجتماع جوهر و عرض در يك شىء ( يعنى اشكال اول ) همان مطلبى را كه در مقام مقايسهء اشكال اول و دوم بيان شد ، مىپذيرد و مىگويد : هيچ مانعى ندارد كه يك چيز هم جوهر ذهنى باشد و هم عرض ، كه چون شرح آن گذشت ، ديگر لزومى براى تكرار آن نيست .