السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
209
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )
اين مقولات هريك ، جنس عالى براى افراد و مصاديق خود بوده و بنابراين ، جزء ذات و ماهيت مصاديق خود مىباشند . از طرفى ، هريك از اين مقولات با ديگر مقولات تباين كامل دارند ، مثلا ماهيت كم كاملا با ماهيت كيف مباين است و هيچ وجه اشتراك ذاتى ميان آنها وجود ندارد . زيرا اگر چنين ما به الاشتراكى ميان آن دو وجود داشته باشد ، همان ما به الاشتراك ، جنس عالى براى اين دو مقوله خواهد بود ، درحالىكه بنابر فرض ، كم و كيف ، هركدام جنس عالى براى افراد خود بوده و جنسى بالاتر از آنها وجود ندارد . اما در عين حال ، نه مقوله از اين مقولات دهگانه - يعنى همه مقولات به استثناى جوهر - در يك امر باهم مشتركاند . و آن اينكه وجود همهء آنها وابسته به موضوع مىباشد ، و بدون موضوع و محل نمىتوانند موجود شوند و ازاينرو ، به آنها « عرض » گفته مىشود ، چراكه بر غير خود عارض مىشوند . تأكيد مىكنيم كه عنوان « عرض » ، يك عنوان ما هوى نيست كه در ذات مصاديق خود مأخوذ باشد ، چراكه در اين صورت ، ما تنها دو مقوله خواهيم داشت : مقولهء جوهر و مقولهء عرض ؛ در حالى كه شمار مقولات به ده مىرسد . بنابراين ، عنوان « عرض » يك عنوان « عرضى » است و نه ذاتى ، و در واقع عرض عامى است كه بر نه مقوله از مقولات دهگانه منطبق مىگردد ، چنانكه در متن آمده است : « و امّا مفهوم العرض ، بمعنى القائم بالموضوع ، فهو عرض عام صادقّ على تسع من المقولات » . پس از توجه به مقدمهء ياد شده ، مىپردازيم به مقايسهء اشكال اوّل با اشكال دوم : گفتهاند : اشكال دوم دقيقتر و علاج آن دشوارتر از اشكال اوّل است ، زيرا در اشكال اوّل آمده است كه قول به حصول ماهيات اشيا در ذهن مستلزم آن است كه شىء واحد هم جوهر باشد و هم كيف ، و يا هم كم باشد و هم كيف . از طرف ديگر ، عنوان جوهر و عنوان عرض ، تباين ذاتى با يكديگر ندارند ، زيرا اگرچه عنوان جوهر يك عنوان ما هوى است و در ذات مصاديق خود اخذ شده است ، ولى عنوان عرض چنين نيست . و لذا مىتوان جوهر و عرض بودن شىء واحد را توجيه كرد و گفت :