السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

206

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

در ذات لازم مىآيد . و نيز اگر مقولهء ديگرى را ، غير جوهر ، تصور كنيم ماهيت تصور شده از دو مقوله خواهد بود ؛ هم‌چنين اگر كيف محسوسى را تصور كنيم ، صورت ذهنى ما ، هم در كيف محسوس داخل خواهد بود و هم در كيف نفسانى . و اين به معناى آن است كه يك امر واحد در دو نوع جداگانه از يك مقوله داخل باشد كه محال بودن آن بديهى و روشن است . اشكال دومى كه نظريهء وجود ذهنى با آن مواجه است نيز از دو مقدمه تشكيل مىشود : مقدمهء نخست : حصول ماهيات اشيا در ذهن مستلزم اين است كه يك شىء در دو مقولهء متباين مندرج باشد و نيز مستلزم آن است كه يك شىء در دو نوع مختلف از يك مقوله مندرج باشد . مقدمهء دوم : اندراج يك شىء در دو مقولهء متباين و نيز اندراج آن در دو نوع مختلف از يك مقوله محال است . نتيجه : قول به حصول ماهيات اشيا در ذهن غير قابل قبول است . تبيين مقدمهء نخست : مشهور حكما برآنند كه صورت‌هاى علمى و مفاهيم ذهنى ، كيفياتى هستند كه بر نفس عارض مىشوند ، يعنى اعراضى هستند كه ذاتا نه قسمت پذيرند و نه نسبت‌پذير ؛ « 1 » و اين اعراض قائم به نفس مىباشند . بنابراين ، صورت‌هاى علمى از كيفيات نفسانى به شمار مىروند . حال مىگوييم : بنابر نظريهء وجود ذهنى ، هنگامى كه جوهرى را - مانند انسان - تصور مىكنيم ، صورت ذهنى ما بايد هم جوهر باشد و هم كيف . بايد جوهر باشد چون ذاتيات شىء در وجود ذهنى آن محفوظ است ؛ و بايد كيف باشد چون همهء صورت‌هاى ذهنى كيف نفسانى هستند . اين بدان معناست كه يك شىء در دو مقولهء متباين داخل مىباشد . و نيز هنگامى كه چيزى را تصور مىكنيم كه به لحاظ وجود خارجيش نه جوهر است و نه كيف ، بلكه در مقولهء ديگرى داخل است - مانند خط و عدد كه دو نوع كميت‌اند -

--> - فرض ، اين مقولات ، خود بالاترين اجناس هستند و فوق آنها ديگر جنسى نيست . اين خلاف فرض است . نتيجه آن‌كه ، اين مقولات هركدام ماهيتى بسيط هستند و به‌طور كامل از يكديگر جدا مىباشند . ( ط ) ( 1 ) . در فصل هشتم از بخش ششم ، به خواست خداوند دربارهء كيفيت و انواع گوناگون آن به تفصيل بحث خواهد شد .