السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

188

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

مىپذيرد كه وقتى نسبت به چيزى علم مىيابد و از آن آگاه مىگردد - فى المثل كسى را كه تاكنون نديده بود مىبيند يا صدايى را كه تاكنون نشنيده بود مىشنود و يا مزه‌اى را كه تاكنون نچشيده بود مىچشد - تغييرى در او پديد آمده و واجد چيزى مىشود كه پيش از اين ، فاقد آن بوده است ، و چنين نيست كه حالت فعلى وى با حالت پيشين او يكسان بوده باشد . آن‌چه كه او هم‌اكنون واجد آن است و پيش از اين فاقد آن بود ، همان است كه حكما آن را وجود ذهنى مىنامند . البته فلاسفه در مقام اثبات اين مدعا به اين مقدار بسنده نكرده‌اند ، بلكه براهينى نيز براى اثبات آن اقامه كرده‌اند كه شرحش خواهد آمد . مطلب دوم : مطلب دومى كه حكما مدعى آنند ، اين است كه ذات و ماهيت اشيا در وجود ذهنى آنها محفوظ است . يعنى آن‌چه در ذهن موجود مىشود از جهت ماهيت ، هيچ فرقى با مابازاى خارجى خود ندارد . مثلا مفهوم ذهنى سفيدى و سياهى ، ماهيتش همان ماهيت سفيدى و سياهى خارجى بوده و هيچ تفاوتى با آن ندارد . هم‌چنين تصورى كه از خاك ، طلا ، آهن و غير آن داريم ، از جهت ماهيت با خاك ، طلا و آهنى كه در خارج موجود است هيچ تفاوتى ندارد . فرق اين موجودات ذهنى ، با آن موجودات خارجى فقط و فقط در نحوهء وجود آنهاست ، نه در ماهيتشان . حاصل آن‌كه حكما مىگويند : وقتى انسان از جهان خارج آگاه مىشود ، خودش مىشود جهانى بنشسته در گوشه‌اى ، يعنى تمام اين ماهيات خارجى كه او از آنها آگاه شده ، عينا در ذهنش تحقق مىيابد . بيانى از استاد مطهرى در تبيين نظريهء حكما استاد مطهرى در تبيين اين نظريه بيانى شيوا دارد كه ذكر آن در اين‌جا ما را در فهم سخن حكما يارى مىدهد . ايشان مىگويد : اين فرضيه ( يعنى فرضيهء مشهور حكما در مسئلهء وجود ذهنى ) بر اين اساس است كه ادراكات ما از اشيا يعنى حضور همان ذات اشيا - نه وجود اشيا - در