السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

177

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

معاد دوباره موجود مىگرداند . بنابراين ، معاد در واقع اعادهء معدوم مىباشد . « 1 » در پاسخ به ايشان بايد گفت : مرگ انسان به معناى نابودى و انهدام انسان نيست ، زيرا حقيقت و شخصيت انسان را بدن مادى وى كه در زير زمين دفن مىگردد و اجزاى آن متلاشى و متفرق مىشود ، تشكيل نمىدهد ؛ بلكه حقيقت آدمى ، گوهر مجردى است كه براى هميشه باقى و پايدار مىباشد . انسان با فرارسيدن مرگ نابود نمىشود ، بلكه از نشئه‌اى به نشئه‌ى ديگر منتقل مىگردد . آرى ، مرگ براى انسان جز رهايى روح از قفس تن و انتقال از اين جهان به عالم ديگر نيست ، و معاد چيزى نيست جز تعلق جديد همان روح زنده به بدن . در واقع مرگ نوعى تكامل براى روح آدمى است . يعنى چون روح به كمال لائق خود ( در هر راهى كه انتخاب كرد ) رسيد ، بدن را رها مىكند ، همانند جوجه كه با پر درآوردن خود ، ديوار محدود و قفس بستهء تخم را مىشكند و بر فراز قصرها به پرواز مىآيد .

--> ( 1 ) . علاوه بر آن‌كه گروهى از ايشان معتقدند كه عالم - لااقل عالم ماده - پيش از برپا شدن قيامت ، به كلى نابود و نيست خواهد شد ، و آن‌گاه خداوند دوباره آن را ايجاد خواهد كرد . اينان آيات مربوط به نفخ صور را بر همين پندار تطبيق داده و گفته‌اند : در نفخهء نخست ، همه نابود مىشوند و در نفخهء دوم ، دوباره موجود مىگردند .