السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )

162

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )

الفصل الثانى عشر فى امتناع اعادة المعدوم بعينه قالت الحكماء : « إنّ إعادة المعدوم بعينه ممتنعة » ، و تبعهم فيه بعض المتكلمين ، و أكثرهم على الجواز . و قد عدّ الشيخ « امتناع إعادة المعدوم » ضروريّا ؛ و هو من الفطريّات ، لقضاء الفطرة ببطلان شيئيّة المعدوم ، فلا يتّصف بالاعادة . 12 . بازگرداندن خود معدوم محال است فلاسفه گفته‌اند : « بازگرداندن خود معدوم [ به صحنهء وجود ] امرى است ممتنع . » گروهى از متكلمان در اين امر ، پيرو حكمااند ، ولى اكثر آنها [ بر خلاف حكما ] اعادهء معدوم را ممكن دانسته‌اند . شيخ الرئيس « امتناع اعادهء معدوم » را بديهى شمرده است . در اين صورت ، اين مسئله از بديهيات فطرى خواهد بود ، چراكه وجدان انسانى به وضوح حكم مىكند : « معدوم چيزى نيست ؛ و ازاين‌رو نمىتواند موصوف به اعاده گردد . » چهارمين حكمى كه دربارهء عدم و معدوم مطرح مىشود اين است كه « اعاده و ايجاد دوبارهء شيئى كه معدوم شده و از بين رفته ، ممتنع مىباشد . » مسئلهء اعاده معدوم را نخستين بار متكلمان مطرح كردند و سپس به فلسفه راه يافت . بسيارى از متكلمان مىپنداشتند معاد ، كه يكى از مهمترين اركان اديان الهى است ، نوعى اعادهء معدوم