السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
145
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )
وجود مساوى است با ثبوت و شيئيت ؛ و عدم مساوى است با نفى و بطلان . صحت اين مدعا ، بهويژه بنابر اصالت وجود ، روشن و بىنياز از اقامهء دليل است ، چراكه به مقتضاى اصالت وجود ، تنها چيزى كه از تحقق و ثبوت برخوردار است و منشأ آثار بوده و شيئيت دارد همان وجود است . بنابراين ، عدم كه در برابر وجود قرار دارد و نقيض آن مىباشد ، لا شىء محض بوده و منشأ هيچگونه اثرى نمىتواند باشد . در اين زمينه دو نظريهء ديگر در برابر عقيدهء حكما وجود دارد : نظريهء اول : ثبوت ، اعم مطلق از وجود است گروهى از معتزله معتقدند نسبت ميان وجود و ثبوت ، عموم و خصوص مطلق است . زيرا هر موجودى ثابت است ولى هر ثابتى موجود نيست ، چون بعضى از امور در عين حال كه موجود نيستند و معدوم مىباشند ، ثابت هستند . بنابراين ، ثبوت اعم مطلق از وجود ، و وجود اخص مطلق از ثبوت مىباشد . در نتيجه ، نفى كه در برابر ثبوت است و نقيض آن مىباشد ، اخص مطلق از عدم خواهد بود . طبق اين نظريه ، معدوم بر دو قسم است : الف . معدوم ممكن الوجود : مانند انسان شاخدار ، كوهى از طلا و حيوان چهارسر . اين امور ، گرچه معدومند امّا چنين نيست كه وجودشان ممتنع و محال باشد . طبق اين نظريه ، اينگونه از معدومات در عين حال كه وجود ندارند ، داراى نوعى ثبوت و تقرر و شيئيت مىباشند . ماهياتى كه موجود شدهاند نيز پيش از آنكه به وجود آيند داراى نوعى ثبوت و تقرر بودهاند . ب . معدوم ممتنع الوجود : مانند شريك بارى و اجتماع نقيضين . اين دسته از معدومات هيچگونه ثبوت و شيئيتى ندارند و در نتيجه « منفى » مىباشند . « 1 »
--> ( 1 ) . انگيزهء متكلمان در ابراز اينگونه عقايد پوچ و واهى ، حلّ پارهاى از مسائل نظرى بوده است . يكى از انگيزههاى قول به ثبوت معدومات ممكن ، حلّ علم ازلى خداى سبحان بوده است . ايشان مىپنداشتند كه اگر ماهيات پيش از آنكه موجود شوند هيچگونه ثبوت و تقرّرى نداشته باشند ، نمىتوانند متعلق علم خداوند واقع شوند . ازاينرو گفتند : ماهيات پيش از آنكه موجود شوند در ازل ثابت بودهاند و علم خداوند به همين ماهيات ثابت تعلق گرفته است . در بخش دوازدهم دربارهء علم خداوند گفتوگو مىشود و در آنجا تبيين صحيح علم بارى تعالى ارائه خواهد شد . انشاء اللّه .