السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
100
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )
كثير از آن جهت كه كثير است ، يكى باشد » و به ديگر سخن ، يك ذات در عين حال كه يك ذات است ، چندين ذات باشد و اين ، در حكم اجتماع نقيضين بوده و محال مىباشد . دليل دوم : دليل دوم - كه با تعبير « و ايضا لو انتزع المفهوم الواحد بما هو واحد . . . » بيان شده است - مبتنى بر اين اصل است كه انتزاع يك مفهوم از يك مصداق و نيز صدق يك مفهوم بر يك مصداق ، به اعتبار ويژگىاى است كه در آن مصداق وجود دارد و در غير اين صورت ، مىبايست هر مفهومى از هر مصداقى انتزاع شود و نيز مىبايست هر مفهومى بر هر مصداقى منطبق شود و اين ، غير قابل قبول است ، زيرا روشن است كه مثلا مفهوم انسان بر حسن و حسين صدق مىكند ولى بر در و ديوار صدق نمىكند و اين ، نيست مگر به خاطر آنكه ويژگىاى كه مفهوم انسان از آن حكايت مىكند در حسن و حسين هست ولى در ديوار و در نيست . از طرف ديگر ، براى صدق مفهوم انسان بر يك چيز ، وجود آن ويژگى در آن مورد ، لازم و اجتنابناپذير مىباشد و گرنه ، چه وجهى دارد كه اين مفهوم بر موارد ديگر صدق نكند ؟ اين است كه مىگوييم : انتزاع يك مفهوم از يك مصداق و نيز انطباق يك مفهوم بر يك مصداق ، مناط و ملاك مىخواهد و به همين دليل است كه هر مفهومى از هر مصداقى گرفته نمىشود و نيز بر هر مصداقى منطبق نمىگردد . بر اين اساس مىگوييم : نمىتوان يك مفهوم را از مصاديق متباين از آن جهت كه متباينند انتزاع كرد ، زيرا اگر يك مفهوم را در نظر بگيريم كه از دو مصداق انتزاع شده و بر هردو صدق مىكند - مثلا فرض كنيم مفهوم « الف » هم بر گچ صدق مىكند و هم بر زغال - چند حالت تصور مىشود : 1 . در صدق مفهوم موردنظر ، فقط خصوصيت مصداق نخست ( گچ ) معتبر باشد ، مانند آنكه آن مفهوم ، فقط از سفيدى ، كه ويژگى خاص گچ است و در زغال نيست ، حكايت كند . اما اگر اين فرض صحيح باشد ، مفهوم موردنظر بر مصداق ديگر ( زغال ) صدق نخواهد كرد ، چراكه زغال ، فاقد سفيدى است و ملاك صدق آن مفهوم را ندارد حال