السيد الطباطبائي ( مترجم : علوى )

88

على ( ع ) و فلسفه الهى ( فارسى )

گرفته ، دليل اين است كه وجودش آغاز و ابتدايى ندارد ؛ چون هر موجودى كه مسبوق به غير باشد ، خود معلول علّتى است و نمىتواند علة العلل باشد در حالىكه خداوند علّت تامّهء تمام موجودات است . « اسمائه تعبير و أفعاله تفهيم و ذاته حقيقة و كنهه تفرقة بينه و بين خلقه قد جهل اللّه من استوصفه و تعدّاه من مثله و أخطاه من اكتنهه » . « 1 » « نامهايش نمايشى از صفات كماليه و كارهايش علايم وجود هستى اوست . ذاتش عين حقيقت و كنه وجودش جدا از تمام ماسوى است . هركس براى خدا صفت زايد قايل باشد ، به درستى او را نشناخته و هركس براى او مانند بپندارد ، از حريم وجود او دور گشته و هركس درصدد شناخت ذات او برآيد ، سخت دچار اشتباه شده است » . « فمن قال أين ؟ فقد بوّاه و من قال فيم ؟ فقد ضمّنه و من قال إلى م ؟ فقد نهّاه و من قال لم ؟ فقد عللّه و من قال كيف ؟ فقد شبّهه و من قال اذ ؟ فقد وقته ، و من قال حتّى ؟ فقد غيّاه . . . » . « 2 » « پس هركس بگويد : خدا كجاست ؟ براى او مكان قايل شده و هر كس بگويد : داخل چيست ؟ او را محدود و محاط دانسته و هركس بگويد : تا كى هست ؟ براى وجود او پايان پنداشته و هركس بگويد : چرا هست ؟ برايش علّت قرار داده و هركه بگويد : چگونه است ؟ او

--> ( 1 و 2 ) - تحف العقول : 63 .