السيد الطباطبائي ( مترجم : علوى )
70
على ( ع ) و فلسفه الهى ( فارسى )
انظار است ليكن ناپديد و ناپيدا نمىباشد » . « 1 » به همين علّت كه شناخت ذات حقتعالى از دايرهء امكان بيرون است و اثبات او از طريق برهان ميسّر نيست ، مىبينيم در قرآن هرگز درصدد اثبات ذات و استدلال در زمينهء آن برنيامده فقط در مورد صفات بارىتعالى دست به دليل و برهان زده و اثبات مىكند كه براى جهان هستى ، خالق ، پروردگار ، آفريدگار و پناهگاهى وجود دارد . چهارم : اثبات اصلى هستى و وجود خدا مستلزم اثبات توحيد و يگانگى اوست ؛ زيرا دليلى كه ما راجع به اثبات صانع مطرح مىكنيم ، براى خدا وجود بىنهايت و هستى مطلق ثابت مىكند و او را از هرحد و فصل منطقى و داشتن ماهيّت ، تنزيه مىنمايد و اين همان توحيد به معناى واقعى كلمه است كه اصلا عقل نمىتواند براى او فرد دوّمى فرض كند ؛ چون فرض هردوّمى تكرار همان اوّلى خواهد بود و قاعدهء فلسفى مىگويد : « صرف الشّىء لا يتكرّر » . على عليه السّلام به اين مطلب چهارم بهطور اختصار اشاره كرده مىفرمايد : « و معرفته توحيده » . پنجم : وحدت و يگانگى خدا وحدت عددى نيست كه از نظر هستى از موجودات ديگر مجزّا و در طول و يا عرض آنها قرار گرفته باشد ؛ او داراى حد و فصل منطقى نيست كه در شمار و رديف انواع و اجناس جا بگيرد بلكه وحدت او به اين معناست كه هيچ موجودى
--> ( 1 ) - معانى الأخبار : 10 / ح 1 .