السيد الطباطبائي ( مترجم : علوى )

67

على ( ع ) و فلسفه الهى ( فارسى )

صفاتش را مغاير صفات ما سوى بدانيم نه اين‌كه كناره‌گيرى و جدايى جسمانى مقصود باشد . او پروردگار و آفريدگار مطلق است و خود ، آفريده و پرورده شده نيست . هرچه در ذهن تصوّر شود ، او بر خلاف آن است ؛ چون آنچه به تمام ذات و حقيقت شناخته گردد ، خدا نيست . اوست كه دليل وجود خويش است و وسايل شناسايى را هم خود فراهم آورده است » . به خدا سوگند ! اين شگفت‌انگيزترين بيان و جالبترين تعبير است ؛ دل را بىقرار و عقل را مدهوش مىسازد ؛ زيرا در كوتاهترين جمله‌ها و استوارترين برهانها يك سلسله از مشكل‌ترين مسائل فلسفهء الهى را - كه ذيلا اشاره مىشود - مطرح نموده است . اوّل : وجود و هستى حق‌تعالى محال است كه توسّط غير خود او شناخته شود ، پس او خود دليل و راهنماى بر وجود خويش و ما سوى است ؛ چون نيازى به توضيح نيست كه همه‌چيز از هرجهت مستند به خدا هستند و از جمله ، دلالت دليلها و مؤدّى بودن آنها به شناخت او نيز بايستى به خدا مستند باشند و الّا دليلها در خصوص دلالتشان و ابزار شناسايى در خاصيّت مؤدّى بودن به معرفةاللّه مستقل مىشوند در حالىكه جز خدا هيچ موجودى استقلال وجود ندارد و او از آنچه جهّال درباره‌اش مىانديشند ، برتر و بالاتر است و اين اوّلين مسأله ، همان است كه على عليه السّلام در اين فراز كوتاه آن‌را خلاصه كرده :