السيد الطباطبائي ( مترجم : علوى )
42
على ( ع ) و فلسفه الهى ( فارسى )
ما در اين صدد نيستيم كه اثبات كنيم سخنان آن حضرت از حيث فصاحت و بلاغت و از نظر حلاوت و گيرايى ، يگانه بوده است ؛ چون اين مطلبى است كه از هدف اصلى بحث ما بيرون است بلكه فقط مىخواهيم نظر خوانندگانى را كه با بحثهاى فلسفى ، آشنايى دارند و در عمق مباحث الهى غور مىكنند ( و طرف صحبت ما هم در اين رساله ايشانند ) به سخنانى نظير آنچه ذيلا نقل مىكنيم ، معطوف بداريم . « . . . فمن وصف اللّه سبحانه فقد قرنه و من قرنه فقد ثنّاه و من ثنّاه فقد جزّأه و من جزّأه فقد جهله و من جهله فقد اشاره اليه و من اشار اليه فقد حدّه و من حدّه فقد عدّه . . . » . « 1 » « هرآنكه خدا را توصيف كند و صفاتش را زايد بر ذات بداند ، او را دو چيز انگاشته و هركس او را دو چيز بينگارد ، براى او جزء قايل شده و قايل به جزء ، خدا را درست نشناخته است و كسى كه خدا را به درستى نشناسد ، به سوى او اشاره مىكند و كسى كه به او اشاره كند ، او را در مكانى محدود دانسته است و هركه او را محدود بداند ، او را شمرده ( و دو يا چندتا دانسته ) و خدا از اين نسبتها منزّه است » . « كلّ مسمّى بالوحدة غيره قليل و كلّ عزيز غيره ذليل و كلّ قوىّ غيره ضعيف و كلّ مالك غيره مملوك و كلّ عالم غيره متعلّم . . . و كلّ ظاهر غيره غير باطن و كلّ باطن غيره غير ظاهر . . . » . « 2 »
--> ( 1 ) - نهج البلاغهء فيض الاسلام / خ 1 : 23 . ( 2 ) - همان / خ 64 : 155 .