السيد الطباطبائي ( مترجم : علوى )
35
على ( ع ) و فلسفه الهى ( فارسى )
كه اگر فردى در يك جنبه سرآمد باشد ، از ديگر لحاظ ضعيف خواهد بود و اين بدان علّت است كه نفس انسان داراى نيرو و استعدادى است كه اگر به سوى يك هدف مصروف شود ، ديگر خواستههاى او رو به ضعف و سستى خواهد گذاشت و اگر اين نيرو تقسيم گردد و براى هرهدف و مقصودى مقدارى نيرو و استعداد صرف شود ، جملگى ناقص و ناتمام خواهد بود . در قرآن كريم گويد : ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ . . . . « 1 » « خداوند در اندرون انسان بيش از يك دل قرار نداده است » . ليكن على عليه السّلام بىتأمّل و انديشه پا در عرصهء حيات نگذاشته و زمام نفس خويش را به دست هوا و خواهشهاى نفسانى نداده بود تا هرچه آن بخواهد برگزيند و در آنچه بخواهد ، تصرّف نمايد بلكه على عليه السّلام را يك كشش روحانى و يك جنبهء الهى احاطه كرده بود و در نتيجه همهچيز جز خدا را از ياد برده بود . او تمام نيازمنديهاى مادّى بشرى را كه به سوى نفس و خواستههاى آن مىكشاند ، كنار گذاشته و كلّيّهء علايق مادّى را كه به سوى لذّات و شهوات سوق مىدهند ، از خود دور ساخته بود ، لذا راهى جز راه حق برايش باقى نمانده بود و هدفى غير از خود حقيقت و واقعيّت در نظر او جلوهاى نداشت و همين نكته اساسى بود كه
--> ( 1 ) - احزاب : 4 .