السيد الطباطبائي
50
رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب به ضميمه مصاحبات ( طبع جديد ) ( فارسى )
وضع مىنمايد ، اما از ساير عوامل و از تعلقات و تشعشعات و انوار و ارواح اطلاعى ندارد تا براى آنها نيز الفاظى وضع كند . بنابراين ما در تمام لغات جهان لغتى نداريم كه آن معانى عاليه را حكايت كند . پس چهسان مىتوان آن حقايق را به زبان آورده و توصيف نمود ؟ مشكل عشق نه در حوصلهء دانش ماست * حل اين نكته بدين فكر خطا نتوان كرد دو دسته ، از اين حقايق سخن راندهاند : اول : جماعات انبياى كرام عليهم السلام . بديهى است كه آنها با عوالم ماوراى ماده ارتباط داشتهاند ، ولى به حكم : « نَحْنُ مَعاشِرَالأنْبِياءِ امِرْنا أَنْ نُكَلِّمَ النّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِمْ » « 1 » مجبور بودند از اين حقايق به قسمى تعبير نمايند كه قابل فهم و ادراك عامهء مردم باشد و لهذا از بيان حقايق انوارى و غايتِ درخشندگى آن قطع نظر نموده و از بيان آنچه كه حتى به قلبِ بشر هم خطور نكرده است رفع يد نموده ، از حقيقت : « مَالا عَيْنٌ رَأَتْ وَ لَا اذُنٌ سَمِعَتْ وَ لَا خَطَرَ عَلى قَلْبِ بَشَرٍ » « 2 » تعابيرى از قبيل جنت و حُور و قصور و غيره مىنمودند و لهذا خود نيز در آخر اعتراف مىنمودند كه بيان حقايق آن عوالم قابل توصيف نيست . دوم : سلسلهاى از مردم كه به متابعت راه انبيا تشرفِ ادراكِ اين حقايق و فيوضات ، به قدرِ اختلاف و استعدادات نصيبشان شده است . اينان نيز سخن در پردهء استعمار و تمثيل گفتهاند . عالم خلوص و اخلاص بايد دانست كه وصول بدين مقامات و درجات ، بدون اخلاص در راه حق صورت
--> ( 1 ) . [ ما گروه انبيا مأموريم با مردم به اندازهء خردهاشان سخن گوييم . ] ( 2 ) . [ آنچه نه چشمى ديده است و نه گوشى شنيده است و نه بر قلب بشرى خطور كرده است . ]