السيد الطباطبائي
66
رساله لب اللباب در سير و سلوك اولى الألباب ( طبع قديم ) ( فارسى )
جميع آداب و عادات و رسوم اعتباريّهء اجتماعيّه كه سدّ راه خدا . هستند دست بردارد . و اين را عرفاء تعبير به جنون مىنمايند زيرا مجنون به رسوم و عادات مردم آشنائى ندارد و به آنها وقع نمىگذارد و مدح و ذمّ آنها را به ديدهء بىاعتنائى مىنگرد و از حركت و قيام آنها بر عليه او خوف و وحشتى به خود راه نمىدهد و تغيير روش در خود نمىدهد . اى دل آن به كه خراب از مى گلگون باشى * بى زر و گنج به صد حشمت قارون باشى در مقامى كه صدارت به فقيران بخشند * چشم دارم كه به جاه از همه افزون باشى تاج شاهى طلبى گوهر ذاتى بنما * ار خود از گوهر جمشيد و فريدون باشى كاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش * كى روى ره ز كه پرسى چكنى چون باشى نقطهء عشق نمودم به تو هان سهو مكن * ور نه چون بنگرى از دائره بيرون باشى ساغرى نوش كن و جرعه بر افلاك نشان * تا به چند از غم ايّام جگر خون باشى ؟ جهاد اكبر چون سالك به توفيق حضرت ربّانى موفّق به هجرت گرديد و از عادات و رسوم پاى دركشيد قدم در ميدان جهاد اكبر مىنهد و آن