السيد الطباطبائي

96

مجموعه رسائل ( فارسى )

است ، كه اين خود در اثر اشتغال وسرگرمى به كالاى بىارزش دنيا ودل بستن به اين سراى عاريتى و گذرا پديد آمده است . پس خداوند براى هيچ كس دودل ، قرار نداده است . اشتغال به دنيا باعث محبت ودوستى به آن مىشود و اين سبب مىشود كه تمام همت آدمى صرف آن شود . ومحبت دنيا تمام فضاى دل را پر مىكند و مى پوشاند و ديگر آينه دل شفاف و صاف مىماند ، تا جمال زيباى خداوندى در آن بازتاب كند ومعرفت حاصل شود . پس مسئله ، مسئله دل است . و اگر خواستى درستى گفته ما را بيازمايى ، مىتوانى اين كار را انجام دهى : درمكان خلوتى كه هيچ مشغولىآور و بازدارنده‌اى همچون نور ، صدا ، اثاث و مانند آن نباشد ، مىنشينى ، به طورى كه به هيچ كارى مشغول نباشى و هيچ كارى از تو صورت نگيرد وچشم‌هايت را بسته نگه مىدارى . سپس صورتى را مثلًا صورت « ا » در خيال مجسم ساخته تمام توجهت را روى آن متمركز مىسازى ، ومىكوشى كه هيچ صورت ديگرى را به ذهنت وارد نسازى و تنها به همان صورت « ا » توجه داشته باشى . در آغاز امر مىبينى كه صورت‌هاى خيالى و وهمى ديگرى مزاحم ذهنت شده آن را تاريك ومشوش مىسازند ، صورت‌هايى كه بسيارى از آنها قابل تشخيص از يكديگر نيستند ، صورت‌هايى كه مربوط به افكار روزانه وشبانه وخواسته‌ها وهدف‌هاى توست كه مثلًا پس از يك‌ساعت ديگر ، تو در فلان جا و با فلان شخص ديدار كرده و يا مشغول به انجام فلان كار خواهى بود . اين در حالى است كه تو در خيال خود تنها به صورت « ا » نظر دارى و متوجه آن هستى ، و اين تشويش فكر و بى نظمى ذهنى تا مدتى دوام خواهد داشت و با تو خواهد بود . سپس اگر چند روزى كوشش را در خالى ساختن ذهن از صورت‌هاى مزاحم و غير مورد نظر ادامه بدهى ، خواهى ديد كه پس از مدتى خواطر و اوهام رو به كاهش گذاشته و رفته رفته كم مىشود ، و قوهء خيال ، نورانيتى به دست مىآورد ؛ به طورى كه