السيد الطباطبائي

90

مجموعه رسائل ( فارسى )

طمع بهشت ونعمت پايدار انجام مىدهد . در واقع اگر درحال چنين كسى ومجاهدات او نيكو تأمل كنى خواهى ديد كه او چيزى جز خواهش نفسانى را نمىخواهد . او خود را دوست دارد و از آن‌جا كه شنيده است كه خداوند او را براى بقا آفريده است نه براى فنا ونيستى ، پس نفس خود را دوست دارد و خواسته‌هاى نفسش را نيز دوست دارد و چون مىبيند كه دنيا گذرا وزوال‌پذير است از همين رو در دنيا زهد مىورزد . و اگر دنيا وفادار وپايدار مىبود ونعمت‌ها ولذت‌هايش جاودانه بود ودرد ورنج‌ها وبلاهايش ازميان برداشته مىشد چيزى از رغبت وتمايل اين زاهد مجاهد كم نمىگشت . و از همين جا دانسته مىشود كه آنچه براى چنين كسى كمال به شمار مىآيد همان خواهش‌هاى نفسانى وخواسته‌هاى دنيايى ومادى است ، ولى چون لذت‌هاى دنياى مادى را آميخته به كمبودها و موانع مىبيند لذا لذت‌هايى از همان نوع ، اما خالى ازتيرگى را طلب مىكند . پس سراى آخرت را همچون دنيا تصور مىكند ، و مىپندارد كه روز قيامت نيز همچون روزگار دنياست . پس در اين مرحله و مرتبه جسمانى ، دچار توقف وايستايى شده و به خاطر يأس ونوميدى از مراحل و مراتب بالاتر و شريف‌تر ، از ترقى به آن مراتب محروم مىشود . پس هيچ كمالى بالاتر از كمال جسمى نمىخواهد ، زيرا به جز آن باور و اعتقاد ندارد ، و در واقع چنين كسى پايين‌تر از مرتبه علم به خداوند قرار دارد و متوقف در مرتبه عمل است . و از نظر قول و عمل و حسن خلق چنان است كه گويى پرده‌هاى غيب از برابر ديدگان او كنار رفته و پشت پرده براى او مكشوف و آشكار گشته است و از ديد او پنهان نيست ، در حالى كه واقع امر چنين نيست . و او از مشاهده پشت پرده نااميد است و تنها پس از مرگ آن را مشاهده مىكند ، پس چنين كسى تنها داراى عمل صالح و ثواب وپاداش در خور است و بالاتر از اين به او داده نمىشود : « وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِي الْأَرْضِ وَ لكِنْ يُنَزِّلُ بِقَدَرٍ ما يَشاءُ