السيد الطباطبائي
46
مجموعه رسائل ( فارسى )
چنانكه پيشتر دانستيم در قدرت و ضعف علمى و تأثير آن نهفته است . اما نسبت به دستهء اول ، احكام دقيقترى در شريعت اسلام به چشم مىخورد ، چه بسا امرى كه نسبت به دستهء دوم و سوم مباح يا مستحب يا مكروه است اما همان امر براى دستهء اول واجب يا حرام باشد ، زيرا آنچه براى نيكان ، نيكى و كمال شمرده مىشود ، نسبت به مقرّبان بدى و نقص به شمار مىآيد كه : « حسناتُ الْأبرار سَيّئاتُ الْمُقَرَّبين » . و اين البته تنها در مورد دستهء اول اوست شامل غير آنان نمىشود . و اين دستهء اول احكام و امورى مخصوص به خود دارند كه در دستهء دوم و سوم يافت نمىشود و غير اين دسته هرگز به آن امور كه مختص به ايشان است پى نبرده و راهى به فراگيرى آن نيز ندارند . همه اين تفاوتها براى اين است كه ويژگى اصلى دستهء اول و بنياد كار ايشان بر محبت الهى و خدادوستى است نه نفس پرستى و نفس دوستى ، و نيز تفاوت اين دسته با دو دستهء ديگر در نحوهء علم و ادراك است نه قدرت يا ضعف علم و ادراك . و تو اى خوانندهء عزيز ! هرگاه خواستى چيزى از اين معنا را ادارك كنى ، در اقسام اتحاد ، تأملى نيك كن ، زيرا براى هر يك از معاشرت و صداقت و خلّت ( دوستى و رفاقت ) احكامى است و براى محبت ، عشق ، وجد ، وله ، شيدايى و آنچه كه « فنا » ناميده مىشود ، احكامى ديگر است كه حكم هر يك نيز مخصوص و ويژهء خود اوست و به غير آن سرايت نمىكند . فشردهء كلام و چكيدهء سخن اينكه : شرايع الهى به ويژه شرع مقدس اسلام در جميع احكام جزئى و كلى خود ، به همان هدف اصلى و اساسى كه عبارت از توجه انسانها به خداوند و صرف همت آنان در راه خداست نظر دارند . و راه رسيدن به اين هدف همان ايجاد ملكات و حالاتى است كه با اين هدف مقدس مناسبت دارند و طريق ايجاد ملكات و احوال نيز ، دعوت به اعتقادات درست و اعمالى است كه طهارت و پاكى نفس در انسان پديد مىآورند . اين معنا براى كسى كه در كتاب و سنت