السيد الطباطبائي

238

مجموعه رسائل ( فارسى )

بىنسبت به علم ساير بشر اگر از علم امام‌لايتناهى تعبيرشود مانع ندارد وممكن‌است فرق‌هاى ديگرى نيز وجود داشته باشد ، ولى پس از دقت تمامى آنها به فروقى كه ذكر شد برمىگردد . با در نظر گرفتن آنچه از فرق ميان علم خدا و امام نگارش يافت شرك و غلوى در بين تصور كردن ناشى از عدم فهم مطلب و بىعلمى و از نقطه نظر به واقع نرسيدن است . و در اين‌جا شبههء ساده و سطحى كه اغلب اذهان را بعد از آن‌كه گفته شد : امام به همه چيز عالم است ، فرا گرفته و فورى زبان به اعتراض گشوده و گويند : حالا كه امام عالم به علم فعلى حضورى است و مىدانست كه فلان كار چنان خواهد شد پس چرا اقدام كرد ؟ و چرا جلو آن را نگرفت ؟ و چرا به فلان محل رفت تا فلان حادثه واقع شود ؟ پس اگر عالم بود جلو آن حوادث ناگوار را مىگرفت . اين شبهه بسيار سطحى است و به فرمايش محقق طوسى قدس سره : شبهه گاه هست كه بسيار ساده و آسان ، رسوخ در اذهان مىكند ، ولى جواب آن ، دقيق و علمى و محتاج به فهميدنِ واقع مطلب است و شبهه كه به آسانى وارد اذهان شده آن را با دشوارى بايد از اذهان خارج نمود . اين گونه اشخاص خيال مىكنند كه عالم بودن امام ، جلو حوادث را كه از روى اسباب و مسببات و علل و معلولات عالم پيش مىآيد مىتواند بگيرد ولى آن طور نيست بلكه جلوگيرى نتواند كرد علاوه اين‌كه امام مكلف به عمل به علم واقعى نيست گرچه اختيار دارد بعضى اوقات اگر مصلحت تقاضا كند كه به آن علم عمل نمايد مىكند ولى عالم بودن امام لازم نگرفته كه جلو اسباب و مسببات عالم كون و طبيعت را بگيرد مگر از روى اعجاز آن هم اگر صلاح باشد . عبداللَّه بن رافع از حضرت اميرالمؤمنين عليهما السلام نقل مىكند : و قد وجّه أباموسى الأشعرى فقال له : احكم بكتاب اللَّه ولا تجاوزه ، فلمّا أدبر قال عليه السلام : و كأنّي به وقدخدع . قلت :