السيد الطباطبائي
183
مجموعه رسائل ( فارسى )
مشترك يافتهايم ؛ يا درمورد چنين چيزهايى ، اگر برهان وجود آنها را اثبات نكند ، شك مىكنيم ، و چه بسا گرسنگى كاذب ، تشنگى كاذب و درد كاذب را به غلط در خود مىيابيم . و امثال اين اشتباهات براى حس زياد اتفاق مىافتد . پس احكام محسوس ، ضرورى بالذات نيستند . با اين حال به نحو ضرورى علم داريم و اين علم ما به شكآلوده نيست كه آنچه را كه مشاهده و حس مىكنيم همانطور كه مشاهده مىكنيم در حس ما قرار دارد . « 1 » اين در واقع تصور ضرورى است نه تصديق ضرورى ، زيرا تصديق اين امور خود به خود محسوس نيست ، به خاطر اين كه محتواى اين تصديقات كلى است و محسوسات كلى نيستند و جزئيات اين محسوسات ، تصديقات جزئى محسوس نيستند ، زيرا حمل در آنها اولى است كه در حقيقت به « تصور » بازگشت دارد ، و اين امور محسوس بر خلاف تصديقات محسوس امور ضرورىاى هستند كه در چنان بودنشان شك و ترديد نيست . آنچه در حقيقت محسوس است يا چنانچه گفتيم به تصورات بالذات ضرورى و تصديقات با لذات غير ضرورى تقسيم مىشود ، يا فقط تصورات است . اما تصديقات محسوس نيستند ، و غير اين ( سخن ) باطل است . همچنين شق اول نيز باطل است ، زيرا در حسيات تصديق وجود ندارد . بيان اين مطلب چنين است كه اگر در حسيات تصديق وجود داشته باشد ضرورتاً اين تصديق شامل تصور هم خواهد بود و در اين صورت امر محسوس ، با لذات غير ضرورى خواهد بود ، لكن تصورات با لذات
--> ( 1 ) . در عمل احساس ، شىء خارج محسوس با لذات نيست ؛ بلكه آنچه كه در نفس عامل شناسايى به وجود آمده است محسوس بالذات است و شىء خارجى محسوس بالعرض است . بنابراين در عمل احساس آنچه كه ضرورتاً و كما هو حقه درك مىشود محسوس بالذات است كهاى بسا با محسوس بالعرض - كما هو حقه - مطابقت نداشته باشد . پس علم ما به محسوس بالعرض ضرورى و قطعى نيست ، اما به محسوس بالذات علم ضرورى و قطعى پيدا مىكنيم