السيد الطباطبائي
145
مجموعه رسائل ( فارسى )
خارجى است ، ممكن باشد ، و چيزى كه حيثيت ذاتش عين حيثيت ترتب آثار ، و محض خارج و عين است مانند وجود ، هيچ گاه راه ورود و دخول به ذهن نداشته ، و راهى از براى انتزاع مفهومش از خارج و عين نيست . و چنين است آن چه حيثيّت آن عين حيثيت بطلان است ، مانند عدم . و همچنين ، آن چيزى كه حيثيتش ، حيثيت عدم ترتب آثار است ، مانند مفاهيم ذهنيّه كه از حيث ذهنى بودن ، آثار بر آنها مترتب نمىگردد . مگر آن كه فى نفس الامر مفروض الوجود مأخوذ شوند چنان كه بيان خواهد شد . فشرده و اجمال سخن آن كه مفاهيمى را كه از اين اقسام تصور مىكنيم ، از خارج مأخوذ نگرديدهاند پس طبعاً اين گونه مفاهيم ، امورى هستند كه ريختهگر ذهن ، آنها را ريختهگرى نموده ، ولى بديهى است كه اذهان ما ابتدائاً بدون استمداد و اخذ از مفاهيم ديگر ، آنها را صياغت نكرده و نساختهاند ، بلكه صنعت و صياغتشان ، از مفاهيم ديگر نشئت گرفته است ، و گرنه براى آنها حكايت از ماورايشان ممكن نبوده ، در صورتى كه مىبينيم كه امثال مفهوم وجود و عدم و كلى از ماوراى خويش حكايت مىنمايند ، و اين جنبهء حكايت ، خلاف فرض است . و اينك در توجيه مطلب يادشده مىگوييم : ممكن است ذهن ما به حكمى كه بين موضوع و محمول ريخته گرى نموده ، توجه كند ( وقبلًا دانسته شد كه حكم و تصديق ، وجود رابط و فعل نفس است و با خارجيت نفس داراى حيثيت وجود خارجى مىشود . در عين آن كه مسانخ مفهوم طرفين قضيّه است ) و از آن صورت رابط كلامى را كه همان نسبت حكميّه است اخذ كرده و بدون استقلال در مفهوم بودن ، آن را نسبت موجود در غير تصور نمايد ، و پس از اين مرحله ، لحاظ استقلالى بدان نموده و آن را به مفهوم مستقلى تبديل مىسازد كه حكايت از وجود فى نفسه دارد - نه وجود رابط - و با اين صياغت مفهوم وجود ساخته مىشود . و نظير اين بيان را مىتوان در صياغت مفهوم عدم ، جارى ساخت ، به اين قرار كه