السيد الطباطبائي
141
مجموعه رسائل ( فارسى )
مانند فردى از انسان كه ايستاده است ، نفس آن را پس از تصور به همان صورت وحدانى در خزينهء خيال مىسپرد . سپس وقتى كه فردى از انسان را كه نشسته است تصور مىنمايد ، صورت مخزونهء وجدانى را به تحليل درآورده و آن را به ذات و صفت ناعت تجزيه نموده و متنبه مىشود كه ذات و صفت مزبور ، با وجودى واحد موجودند و اين تجزيه و تركيب را با وضع مخصوصى حكايت مىكند . و اين طريق كه ذات را متمايز از صفت و صفت را متمايز از ذات قرارداده ، سپس ذات موضوع را عين صفت محمول قرار مىدهد ، و محمول را براى موضوع اثبات مىكند . و اين عمل چنان كه مىبينى ، فعل نفس است ، و مع ذلك از علم حصولى است كه مسانخ با موضوع و محمول است و آن دو نيز معلوم به علم حصولى از براى نفس است و با توجه به آن چه ذكر نموديم امور ذيل روشن مىشود : 1 . آن كه حكم در قضايا فعل نفس است ، و مع ذلك از قبيل علم حصولى است و آنكه تقسيم علم به تصور و تصديق ، معنايش ، تقسيم صورت ادراكى در نفس است به امرى كه نوعى انفعال از نفس است . يعنى قبول وجودى كه عبارت از تصور است ، و امرى كه فعل و ايجاد نفس است و تصديقش مىناميم كه با حكم ، وحدت دارد . 2 . آن كه درقضيهء سالبه هيچگونه حكمى نيست ، نه آن كه در آن حكم عدمى باشد - چنان كه بعضى گفتهاند - بلى ، از آن جايى كه نفس در قضاياى موجبه عادتاً حكم صادر مىكند ، وقتى كه قضاياى سالبه را تحت اختيار و آزمون قرار مىدهد و هيچ گونه عملى وراى تصور موضوع و محمول از وى صادر نمىشود خطا نموده و اين عدم فعل خويش را فعل عدمى مىپندارد و گمان مىكند كه قضيهء سالبه داراى حكم سلبى است چنان كه قضيهء موجبه داراى حكم ايجابى است . 3 . آن كه قضيهء موجبه داراى سه جزء : موضوع و محمول و حكم ، و قضيهء سالبه داراى دو جزء است ، يعنى موضوع و محمول ؛ ولى فاقد حكم است . و اما نسبت حكميه در قضايا كه غير موضوع و محمول و حكم است و معتقد به