السيد الطباطبائي
137
مجموعه رسائل ( فارسى )
مزبوره عين صور جزئيهء خارجيّه مورد اشراف حواس است ، در چنين حالى ، آن صور قائمه بالذّوات را عريان از خواص و آثار خارجيهاش مىيابد و صور ادراك شده چنانى را ، ماهيات اشيايى مىدانند كه با وجودى موجود شدهاند كه آثار مطلوب بر آنها مترتب نيست ، و از اين بيان نتايج زير به دست مىآيد : 1 . معناى اين كه ماهيات ، موجود بالعرض بوده و موجوديت آنها با وجودى است كه آثار مطلوب بر آنها بار نمىشود ، زيرا چنان كه گفتيم ، حقايق مجرّده قائمةالذوات ، قياساً به خارج مرتبط با حواس ، چنين معنايى را واجد مىشوند . 2 . و آن كه هر علم حصولى به علم حضورى باز مىگردد و علم حضورى اساس علم حصولى است . 3 . متعلق علم حصولى همانا ماهيات است و هر چه متعلق علم حصولى نيست ، ماهيت ندارد . پس از توضيح فوق ، مىدانيم در تفصيل انتزاع ماهيات به بيان ديگرى بگوييم : علوم حصوليه ما به دو قسمت كلى و جزئى منقسم مىگردد علوم حصوليّهء كليّه ، مانند علم به ماهيت انسان كه عقل صدق آن را بر كثيرين تجويز مىكند . علوم جزئيّه كه عقل صدق آن را بر كثيرين تجويز نمىكند و اين قسم يا صور خياليّه هستند ، مانند علم به شخص زيد كه غايب از نظر ماست ، و يا صور حسيّه هستند ، مانند علم به اين گرما يا به اين شيرينى مثلًا از طريق لمس و چشيدن . قسم اول يعنى علم كلّى ، به علم جزيى منتهى مىشود ، زيرا اگر علم كلى از جزيى انتزاع نگردد و نفس در علمش به كلى ، از جزيى استمداد نجويد ، و به هيچوجه ارتباط و اتصالى با جزيى نداشته باشد ، در اين صورت نسبت صورت كلى كه براى وى حاصل شد به همهء جزئيات در خارج على السواء است . بنابراين يا بر هيچيك از جزئيات خارجيه حمل نمىشود و يا بر همهء آنها حمل مىگردد ؛ چه آن كه وجهى براى تبعيض نيست ، مانند انسان كه معنا و معلوم كلى است ، يا به هيچ چيز حمل