السيد الطباطبائي
126
مجموعه رسائل ( فارسى )
على هذا جواهر مادى و عوارض آنها با حفظ خاصيت ماديت ممتنع الحضور است . پس علم به ناچار از خاصيت ماده مبرا و مجرد است و نظير اين بيان را در ظرف عالم مىتوان جارى ساخت . بديهى است كه حصول وجود چنانى براى وجود مجردى ، مستوجب يك نحو اتحاد بين آنهاست ، زيرا مقتضاى وجود رابط چنان كه در مبحث مخصوص به آن بيان گرديد ، اتحاد بين طرفين است ، نهايت اين كه اتحاد بين دو وجود يا به عينيت است ، در صورتى كه كثرت و تعدد اعتبارى باشد . مثل اين كه فرض شود چيزى غير خود باشد ، سپس حكم به حصولش براى نفس خود گردد ، در صورتى كه جوهر قائم بالذات باشد كه در حقيقت چنين مفروضى وحدت است نه اتحاد ؛ و يا به قيام يكى از آن دو به ديگرى به نحو فقر و نياز وجودى است ، و به عبارت ديگر قيام ، شعاعى و پرتوى است ، چه آن كه اگر هر يك مستقل از غير و قائم بالذات ملحوظ گردد ، در اين صورت بدون ربط است كه خلاف فرض است ، و موجوديت دو شىء به نحوى كه يكى از آن دو قائم به ديگرى باشد معناى عليّت است كه معلول با چنين بينشى از مراتب وجود علت بوده و بر آن حمل مىشود - نه حمل متعارف و معهود - بلكه از قبيل حمل حقيقه و رقيقه است كه مفاد آن همان پرتويّت رقيقه و معلول براى حقيقه است ، و همچنين است موجوديت دو شىء كه هر دو آنها قائم به شىء سومى باشد كه مفاد معلوليت آنها براى سومى مفروض است و از مراتب وجود آن به شمار آمده و به نحو حمل حقيقه و رقيقه بر آن حمل مىشوند . به تعبير اجمالى و اختصارى ، وجود شىء قائم به ذات براى خود او حاصل است و وجود معلول براى علّتش حاصل است و بالعكس وجود علت براى معلولش حاصل است و وجود يكى از دو معلول در عرض هم براى معلول ديگر به نحوى حاصل است ، زيرا با حصولش براى علت مشترك كه به نحوى براى هر يك از دو معلول حضور دارد ، براى آن ديگرى نيز حاصل است . با توجه به بيان مزبور ، چنان چه در نشئت هستى ، موجوداتى مجرد از ماده ثابت