السيد الطباطبائي

85

مجموعه رسائل ( فارسى )

ترسوئى يك رذيلت زشت اخلاقى است كه نزد مردم ناپسند و ناستوده است چنان‌كه حكماى اخلاق مىگويند ، پس از اين‌گونه رذائل بايد اجتناب كرد . ما تنها يك نمونه آورديم و ديگر موارد را نيز همين‌گونه قياس كن و بررسى نما ( تاتفاوت اين روش‌هاى گوناگون اخلاقى را دريابى ) . با اين‌همه ، شريعت مقدس اسلام تمام اين روش‌ها را در تعليم و تربيت به كار برده است . « 1 »

--> ( 1 ) . اين مطلب را كه روش تربيتى اسلام با ساير اديان تفاوت‌هايى و برترىهايى دارد ، مرحوم علامه در چند جاى تفسير الميزان نيز مطرح فرموده‌اند و بسيار بر روى آن تأكيد دارند ، منجمله در جلد 11 ، سوره مائده و جلد 21 ، سوره يوسف از ترجمه 40 جلدى الميزان ، ( چاپ كانون انتشارات محمدى ) ، به تفصيل در مورد تفاوت‌هاى روش تربيتى اسلام با روش تربيتى اسلام با روش‌هاى تربيتى ساير اديان و شرايع آسمانى سخن گفته‌اند و الحق كه نكات بديع و تازه ياب فراوانى را مطرح ساخته‌اند ، ما براى توضيح بيشتر مطالب متن ، سخنان خود ايشان را كه در پاورقى كتاب على و فلسفه الهى از تفسير الميزان نقل كرده‌اند به اختصار مىآوريم به اميد آن‌كه روشن‌گر اذهان نكته سنج و ژرف انديش مشتاقان گردد . ايشان مىفرمايند : « ما در جلد اول تفسير الميزان ، ضمن يك بحث قرآنى خاطرنشان ساخته‌ايم كه طرق تهذيب نفس و تحصيل اخلاق فاضله سه تاست : اول : طريقه حكما و فلاسفه اخلاق ، و آن عبارت از اين است كه فضائل اخلاقى را از رذائل و صفات ناپسند تشخيص دهيم و آنها را در پرتو حسن و قبح عقلى از يكديگر جداسازيم ، سپس فضائل نفسانى را فقط به خاطر نيكى و نيكويى شان و به علت زيبايى و جمالشان اختيار كنيم و خود را با آنها بياراييم . مرد حكيم مىگويد : شجاعت ، عفت و حكمت امورى هستند كه در نزد عقل پسنديده و زيبا و نيكو هستند و مردم نيز از آنها خوششان مىآيد و صاحبش را تمجيد مىكنند ، لذا انسان عاقل تنها به سبب خير مطلق و حسن و زيبائى بايستى خود را با آن صفات آراسته گرداند . دوم : طريقه پيغمبران است . انبياء از اين راه وارد شده‌اند كه چون اخلاق نيكو و خصال پسنديده باعث خشنودى و رضاى حق مىشود و صفات رذيله و ملكات نكوهيده موجب خشم و غضب الهى مىگردد پس انسان بايد آنچه را كه او را به سوى بهشت مىبرد برگزيند و از آنچه كه او را به آتش و عذاب ابدى مىكشاند ، پرهيز كند . سوم : طريقه اختصاصى اسلام است . استدلال اسلام در اين زمينه در پرتو توحيد خالص صورت مىگيرد ، زيرا هنگامىكه انسان يقين پيدا كرد كه هستى حقيقى ويژه خداست خواهد دانست كه اوست مالك تمام وجود و هستى و آثار آن و پروردگار كليه جهانيان اوست و ديگران در برابر او مالك نفع و ضرر ، مرگ و زندگى نيستند ، در اين حال است كه انسان جز آنچه را خدا بخواهد ، اراده نمىكند و جز از آن كه خدا از آن كراهت دارد ، متنفر نيست ، او اصلًا خودش را مالك چيزى نمىداند تا خود را با آن مشغول كند و در نتيجه دچار عجب و تكبر و يا غم و اندوه و ديگر حالات نفسانى نمىگردد . او در جهان هستى براى غير خدا وقعى و منزلتى قائل نيست كه كليدهاى خير و سعادت در دست آنها باشد تا مجبور شود به آنچه نزد آنان است دل بندد و بى آن‌كه سزاوار باشد تن به ذلت و خوارى دهد و يا اين‌كه به طمع به دست آوردن مال و مقامى از حريم حق و عدل دور افتد و به كسى ظلم و ستم روا بدارد . او در جهان جزء خدا را مؤثر نمىداند و در نتيجه كسى را مالك نفع و ضرر نمىداند تا از او بر جان خويش بترسد و ناچار به ذلت دهد و يا براى خاطر او حقى را باطل گرداند . پس « توحيد خالص » درمان هر دردى است و به بركت اين داروى شفا بخش ، تمام بيمارىهاى روحى و اخلاقى بدون احتياج به دو روش و طريقه مذكور ، بر طرف مىشود و فرق روش ويژه اسلام يا دو طريقه ديگر همان ديگر همان فرق « رفع » و « دفع » است . در آن‌دو روش نخست ، كوشش بر اين است كه مرض‌هاى اخلاقى به توسط ضدشان درمان شوند مانند بيمارىهاى بدنى ، اما در طريقه اسلام طبعاً هر رذيله و صفت مذموم از ريشه برانداخته مىشود و به اصطلاح با به كاربستن تعاليم اخلاقى اسلام ، رذائل الخاقى موضوعاً منتفى خواهند بود . خواننده مشتاق و علاقه‌مند را دعوت مىكنيم تا مجلدات ياد شده تفسير شريف الميزان را مطالعه نمايند . و مىافزاييم كه مؤلف محترم - رحمة اللَّه عليه - در كتاب شريف رسالة الولاية كه توسط نگارنده اين سطور با نام فارسى ولايت نامه ترجمه و منتشر شده است ، عيناً همين بحث را با توضيحات بيشترى و با تأكيد بر دقائق عملى و جزئيات مطالب مطرح ساخته‌اند كه براى طالبان حقيقت و مشتاقان سلوك الى اللَّه مطالعه آن بسيار مغتنم است