السيد الطباطبائي

74

مجموعه رسائل ( فارسى )

خداوند برتر و والاتر از آن است كه از چيزى پوشيده شود و يا چيزى از او پوشيده باشد ) . و در كتاب توحيد به طور مُسْنَد از يعقوب بن جعفر جعفرى از موسى بن جعفر عليه السلام روايت شده است كه فرمود : ليس بينه و بين خلقه حجاب غير خلقه احتجب به غير حجاب محجوب و استتر به غير ستر مستور ؛ بين خداوند و بين مخلوقاتش هيچ حجابى نيست مگر خود خلق ، و بنابراين خداوند در حجاب و پرده است اما بدون حجاب پوشنده ، و بدون پردهء پنهان دارنده و مخفى كننده‌اى . همانا اين روايت بين « ظهورِ » خداى تعالى به اشياء و « استتار » او به همان اشياء جمع نموده است و اين يك معناى لطيفى است كه بازگشت اش به اين است كه « خفاء » و نهانى خداوند از شدت « ظهور » و پيدايى اوست . « 1 »

--> ( 1 ) . مسئلهء « ظهور و بطون حق تعالى » ) يكى از مسائل عميق و ارزنده فلسفه اسلامى و عرفان نظرى است كه فيلسوفان مسلمان و عارفان موحد درباره آن داد سخن داده‌اند و با الهام از آيات شريفه قرآنى و روايات و بيانات معصومين عليهم السلام سخنانى نغز و دلپذير و ژرف و راه‌گشا پيرامون اين مطلب مهم اظهار داشته‌اند كه طرح همگى آنها مجالى وسيع مىخواهد كه اكنون ما را حاصل نيست ، اما همين قدر به اختصار مىگوييم كه خداوند ظاهر است در عين اين‌كه باطن است باطن است در عين اين‌كه ظاهر است . باطن است در عين ظهورش و ظاهر است در عين بطونش . اما بطون و اختفاء و ناپيدايى او از كثرت پيدايى و شدت ظهور اوست و نيز از قصور أبصار و بصائر ما . هم ديدگان ما و هم عقول ما از درك او قاصر و عاجزند . هم بصر ما و هم بصيرت ما توان مشاهده او و ادراك ذات او را ندارند كه : ( احتجب عن العقول كما احتجب عن الابصار ) . پس بطون و نا پيدايى حق به‌خاطر شدت ظهور او و نيز قصور مدارك و ضعف مشاعر ماست او در عين ظاهر بودن ناپيداست ، پس باطن بودن او يعنى فرط پيدايى نه يعنى ناپيدايى . او به خاطر شدت وجودش و نامحدود و نامتناهى بودنش در ما نمىگنجد ، نه در ديده ما و نه در ديده عقل ما و نه در ادراك و تصور ما . زيراگنجايش « بحر » در « سبو » ممكن نيست . پس علت اختفاء و بطون او همان فرط ظهور و شدّت وجود و پيدايى اوست . پس ظهور و بطون او دو چيز نيستند و دو جهت ندارند ، بلكه عين همند . در عين ظهور ، باطن است و در عين بطون ، ظاهر است . و بطون او عين ظهور او بلكه فرط ظهور اوست . و لذاست كه از كثرت ظهور و شدت وجود گاهى ديده نمىشود و حتى انكارش مىكنند مثل ماديون و ماترياليست‌ها كه منكر وجود خدا هستند . اينان در مثل مانند ماهيانى هستند كه از يكديگر دربارهء آب سؤال مىكردند و نزد ماهى بزرگ رفتند و از او در مورد ماهيت آب سؤال كردند و او به آنها گفت شما غير آب را به من نشان بدهيد تا من آب را به شما نشان بدهم ! ماهيان نديده غير از آب پرس پرسان زهم كه آب كجاست ؟ ! حال بايد به منكران خداوند ، به ماديون ، به اين كودكان مكتبى ، در مسائل الهيات ، به اين نگونبختان اسير عالم خاك و بندى عالم ماده و طبيعت گفت كه شما غير از آيات الهى و غير از انوار و مظاهر حق و غير از دلايل وجود حق ، چيزى به ما نشان بدهيد . خود شما و افكار شما و افعال شما و همه چيز شما آيت حق تعالى است ، حتى همان فكر مادى شما ، همان انكار صانع نمودن شما - گرچه انكار صانع اصلا ممكن نيست - اما باز در عين حال همان فكر غلط شما ، غير از جنبه غلط بودنش ، چون غلط بودن و بدى همه بر مىگردد به عدم اما اگر بتوانيم انكار صانع را اساساً انديشه و فكر بناميم ، همين اعتقادات باطل هم ، خودش از آن حيث كه موجود است دليل بر وجود حق تبارك و تعالى است پس حق تعالى ظاهر است و از فرط ظهور مختفى و باطن و محتجب است . در خطب نهج‌البلاغه مطالب گران‌قدرى درباره ظهور و بطون حق تعالى وجود دارد و عارفان به خصوص صائن الدين بن تركه اصفهانى در كتاب معروف تمهيد القواعد در اين خصوص داد سخن داده است . محققان را به مطالعه اين دو منبع مهم دعوت مىنماييم