السيد الطباطبائي

58

مجموعه رسائل ( فارسى )

چه اگر چيزى غير از وجود باشد باطل الذات خواهد بود - / بنابراين وجود يك ( حقيقت صرف ) خواهد بود « 1 » و هر چه را كه ثانى و دومى برايش فرض كنيم ، باز

--> ( 1 ) . يكى از مسائل مهم فلسفه اسلامى مسئله « صرافت وجود » است كه در عرفان نظرى نيز از آن استفاده مىشود ونتايج مهمى بر آن مترتب مىشود . اين مسئله معمولًا در فلسفه ما تحت عنوان يك قاعده مطرح مىشود به اين عبارت كه : « صِرْفَ الشيء لا يَتثنّى و لا يَتكرَّر » . يعنى : ( صِرف هر چيزى نه تكرار مىشود و نه ثانى مىپذيرد ) . توضيح مطلب اين‌كه : شىء در مقام ذات و صِرف حقيقت ، قابل امتياز و تعدّد نيست ، زيرا اگر شىء در مقام ذات و صِرف حقيقت ، قابل امتياز و تعدّد باشد مستلزم « خُلف » خواهد بود . وجه استلزام اين است كه اگر در صِرف ماهيت كه از هر گونه چيزى جز ذات خود عارى و مجرد است دو گانگى و تعدد فرض نماييم اين پرسش پيش مىآيد كه آيا ا ين تعدد و دوگانگى از كجا پيدا شده است ؟ براى پاسخ به اين پرسش ناچار بايد اعتراف نمود كه اين تعدد و دو گانگى يا از نا حيه « موضوع » يا از ناحيه « زمان » يا « مكان » و يا ساير « عوارض ماهيت » پيدا شده است و اعتراف به اين امر كه تعدد و دو گانگى از ناحيه « موضوع » يا يكى از « عوارض ماهيت » است به معناى آن است كه ماهيت را صرف و عارى از هرگونه شيئى جز ذات آن فرض نكرده باشيم و اين خلاف فرض است ، زيرا مفروض التعدد ، صِرف ماهيت است و « خُلف » پيش مىآيد ، يعنى آنچه را كه صِرف و عارى و تهى از همه چيز و همه‌گونه عوارض فرض كرده بوديم ، همراه عوارض و اضافات و قيود خواهد بود كه خلاف فرض اصلى ماست . بايد دانست كه اين قاعدهء مهم را معمولًا در باب « ماهيت » به كار مىبرند اما شيخ شهيد اشراقى ، شهاب‌الدين سهروردى رحمه الله از اين قاعده در باب « وجود » استفاده كرده است و همچون مرحوم علامه رحمه الله در متن رسالهء حاضر ، صِرف هستى را قابل تعدد و تكرر نمىداند ، زيرا اگر صرف هستى را مورد توجه قرار دهيم و آن را از هر گونه چيزى كه از هستى بيگانه است بپيراييم متوجه خواهيم شد كه هر چه خواسته باشيم براى هستى ، ثانى فرض نماييم از هستى بيرون نيست ، بلكه همان هستى است ( يعنى باز هم خود آن دوّمى ، يكى از مراتب و يا ظهورات وجود است ، نه خارج از وجود ، كه خارج از وجود ، يعنى عدم و نيستى كه ثبوت و واقعيتى ندارد و لاشىء محض است و باطل الذات ) و بنابراين براى صِرف هستى ، ثانى متصور نيست و چيزى كه ثانى ندارد قابل تكرار نيست . مرحوم علامه رحمه الله در كتاب نهاية الحكمة فصل جداگانه‌اى تحت عنوان « في أنَّهُ لا تكرَرّ في الوْجود » به اين مطلب اختصاص داده است ، ص 22 نهاية چاپ انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين و در بداية الحكمة در زير عنوان « احكام سلبى وجود » به اين بحث پرداخته و ثابت نموده است كه وجود هم « غير » ندارد و هم « ثانى » ندارد . ص 17 مكتبه الطباطبائى ، قم . مرحوم صدر المتألهين قدس سره نيز در ص 338 ، اسفار ، ج 3 چاپ جديد اين بحث را مطرح ساخته است . استاد شهيد مطهرى رحمه الله نيز در جلد 2 شرح منظومه و نيز درج 5 روش رئاليسم اين مطلب را مورد بحث قرار داده است . طالبان و علاقه‌مندان براى آگاهى بيشتر در اين مورد مىتوانند غير از منابع ياد شده به كتاب قواعد كلى فلسفى در فلسفه اسلامى تأليف غلامحسين ابراهيمى دينانى ، ج 2 ص 51 مراجعه نمايند