السيد الطباطبائي
32
مجموعه رسائل ( فارسى )
و مىتوانى بگويى كه صفات از نظر مفاهيم زايد بر ذات ، و به حقايقشان عين ذات است و زيادت مفاهيم بر ذات اقدس ، مستلزم محدوديت ممنوعه از براى ذات نسبت به مفاهيم مفروضه نيست ، زيرا محدوديت ممنوعه از براى ذات كه وجود مطلق صرف و واقعيت محضه است ، محدوديت آن نسبت به تقديرى از تقادير وجود است نه نسبت به چيزى از مفاهيم و حدود موجودات كه مآل آن به اعدام و آن چه در حكم اعدام است و به عبارت روشنتر محدوديت به مفاهيم و حدود لصوق دارد ، نه مربوط به ذات است ، و ذات متعاليه و جود مطلق و صرف حقيقت است و لنعم ما قيل : الا ان ثوباً خيط من نسبح تسعة * و عشرين حرفاً عن معاليه قاصر رابعاً آنكه : واجب الوجود لذاته كلّ الأشياء است ؛ به اين معنا كه واجب الوجود تعالى از هيچ حقيقتى از حقايق مسلوب نمىگردد و گرنه مستلزم محدوديت بارى تعالى نسبت به آن حقيقت خواهد بود كه خلف است ، اگر چه سلب هر حقيقت محدوده بماهى محدوده از واجب تعالى شأنه جايز است و اين حمل غير حمل شايع است بلكه از قبيل حقيقت و رقيقت است به اين تقرير كه تماميّت حمل همانا به تعلق يكى از دو چيز به ديگرى به نحو نا عتيت و قيام است و به همين جهت است كه حمل با تنوع قيام متنوع مىشود ؛ مانند حمل اولى ذاتى و حمل شايع صناعى و حمل الرقائق على الحقيقة كه از آن به « بسيط الحقيقة كلّ الاشياء وليس بشىء منها » تعبير مىشود و برهان بر آن در اين مقاله متكرراً بيان شده است و مىتوان برهان ديگرى بر آن به تقرير زير اقامه نمود : هر هويتِ موجودهاى كه وجودى يا كمال وجودى از آن صحت سلب دارد ، چنين هويتى و موجودى از حيثيّت ايجابى يعنى ثبوتش از براى ذاتش ، و حيثيت سلبى يعنى سلب غيرش از ذاتش ، متحصل گرديده است و هر هويت چنانى ، مركب است ، نتيجه آن كه هر هويتى كه چيزى از آن مسلوب شود مركب مىباشد و عكس نقيض آن عبارت است از اينكه هر غير مركبى يعنى ذات بسيط الحقيقة ، هيچ وجود و كمالى از