السيد الطباطبائي

23

مجموعه رسائل ( فارسى )

و ايضاً اگر فرض شود كه واجب تعالى شأنه ، فاقد مرتبه‌اى از مراتب وجود و نادار كمالى از كمالات موجود بما هو موجود باشد ، لازم مىآيد كه ذاتش مركب از دو حيثيّت باشد : حيثيّت وجدان و فعليّت و حيثيت فقدان و امكان نسبت به كمال و وجود مفقود ، و چنان‌كه در جاى خود ثابت شده امكان قائم به موجود همان معناى قابليت و قوه است ، و قابليت و قوه بدون صورت تحقق‌ناپذير است ، على هذا لازمهء محدوديت مذكور جسميت در واجب تعالى مىباشد و مستلزم انقلاب وجوب بالذات به امكان ذاتى است . پس روشن شد كه واجب الوجود بالذات ، واجب الوجود است به جميع حيثيّات وجوديّه ، و جهات صحيحه و همهء كمال و جمال در هر تقدير و فرضى بالضرورة از براى وجود واجبى ثابت است و اگر در غير ذات مقدس هم باشد ، مترشح از اوست و او قيّوم مطلق همهء وجودات و كمالات وجودى است . و با بيان مذكور ، بطلان قول شيخ الرئيس كه در شفاء مىفرمايد : « با كى نداريم از اين‌كه ذات بارى تعالى وقتى كه با اضافه‌اى مأخوذ شود ممكن الوجود باشد ، زيرا واجب تعالى از آن حيث كه علت وجود زيد است واجب الوجود نيست ، بلكه من حيث ذاته واجب‌الوجود است » نيز روشن گرديد . حاصل آن‌كه : با هر يك از دو برهان مذكور علم يقينى به عدم محدوديت ذات واجب الوجود و اين‌كه حقيقت واجبى مقيد به هيچ قيد و شرطى نيست ، تحصيل مىگردد و با امعان نظر در آنچه گفتيم نيز معلوم مىشود كه سلب حدود از واجب الوجود ، سلب تحصيلى است نه ايجاب عدولى ، زيرا در صورت ايجاب عدولى تركيب در ذات مقدسه لازم خواهد آمد كه شايان فهميدن است . و ايضاً از بيان گذشته معلوم مىشود كه واجب تعالى ازلى و ابدى و با هر موجودى معيّت دارد ؛ اما ازلى است ، يعنى وجودش مسبوق به وجود و عدم چيزى نيست ، زيرا وجودش بر وجود و عدم چيزى توقف ندارد ، و الّا در صورت فقدان متوقفٌ عليه