السيد الطباطبائي

120

مجموعه رسائل ( فارسى )

سابقش فىنفسه محفوظ بوده اگر چه بالقياس به صورت لاحقهء بقائى نداشت ؛ به اين معنا كه فعليت سابق در حين تلبس به صورت لاحقهء مفروض‌الزوال ، مستهلك و پنهان ، و با زوال آن آشكار مىگردد . پس انعدام و زوال هر حدى از حدود حركت به معناى تجرد آن حد و انتها و انقطاع حركت ، و شروع ماده با فعليت سابقش به حركت خويش است . و ايضاً ظاهر مىشود كه اعراض نيز در حركت اشتدادى تابع انواع جوهريه هستند ، كه بعداً در اين باره افزون‌تر بيان مىكنيم . و اما حركت متواطىِ متساوىالمراتب و متماثل‌الاجزاء كه نظر ابتدايى در حركات ، چنين معنا را ايجاب مىكند ، پس در اين رابطه مىگوييم : چون حد حركت : « كمال اول براى جسم بالقوه نسبت به غايتش از آن حيث كه قوه وصولش باقى است » مىباشد ، ناگزير اين كمال اول ، متعلق‌الوجود به كمال ثانى و غايت است كه با وصولش قوهء مربوطه زائل مىگردد ، و كمال اول متصل به كمال ثانى ، آن چنان اتصالى كه موجب وحدت است ، و بديهى است كه وجود واحد بالفعل اقوى از همين وجود واحد در حال قوه است و هر حدى از حدود اين متصل كه جزء آخر فرض شود ، به حكم بطلان جزء لايتجزى ، بالقوه به دو جزء منقسم مىشود كه جزء دومى در اين انقسام ، جزء آخر است و آن نيز بر وتيره مذكور قابل انقسام بىپايان است ، و لازمهء اين تحليل ، متدرج بودن حركت از مرتبهء ضعيف به سوى مرتبهء قوى است ، و حدود فعليه آن به استثناى حد اخير ، جملگى بالقوه‌اند ، و حد بالفعل فقط همانا حدى است كه هنگام حصولش ، حركت منقطع مىشود ، و قبلًا شناخته شد كه هر موجود بالفعل بدون قوه ، موجودى است مجرد غير مادى ، پس هر حركتى هنگام حصول تجرد منقطع مىگردد . با اين بيان روشن گرديد : حركت متواطى غير مشكك بلامعنا و غير معقول است . هر حركتى داراى مبدأ و غايت است ، زيرا ترتب در حركت تشكيكى اشتدادى