السيد الطباطبائي
118
مجموعه رسائل ( فارسى )
پس از ترتيب اين مقدمه ، بايد دانست : آنچه كه در ابتداى نظر از امر حركت جوهريه تصور مىشود ، معناى موافق با حال قسم دوم از اقسام سهگانه فوق است ، و آن معنا عبارت از اين است كه در اين مورد ، مادهء واحدهاى متحرك در صور مربوطهاش به اين و تيره است : كه مادهء مزبور پس از تحصل با فعليت صورتى ، حامل قوهء صورتى ديگر مىگردد ، سپس صورت اولى باطل مىشود و صورت ثانيه به همراه قوهء صورت ثالثه پديد مىآيد ، و بدينمنوال ماده علىالدوام صورتى را خلع و به صورت ديگرى متلبس مىشود و بنابراين ، حركت در اين مورد « 1 » بسيط است زيرا موضوع آن از آغاز تا انجام ، واحد بوده كه صور گوناگون متعاقباً به گونه خلع ولبس به حسب نظر سطحى و ابتدايى بر آن طارى مىشوند . و اما قسم اول كه تنوعات طوليه باشد ، آيا حركت در آن ، مركب و مؤلف از چندين حركت متعددالموضوع است ؟ يا حركت در آن ، نوعاً يا جنساً مختلف است ؟ يا به گونه و منوال ديگرى است ؟ در اين رابطه مىگوييم : چون حركت كمال اول براى جسم كه بالقوه نسبت به غايت است مىباشد به ناچار ذاتش متقوم به دو حيثيت فعل و قوه است ، و با توجه به اين معنا ، چنانچه فرض كنيم : عين همين فعليت يعنى متحرك به اين حركت ، خود قوه از براى فعليت ديگرى مىشود ، چنانكه در انواع متنازله چنين است ، در اين صورت ، حد حركت بين مادهء اولى و صورتش ، باطل و غير منطبق است ، و بالطبع انطباق آن بر مادهء ثانيه و صورت ثانيهاش منتقل مىشود ، و فعليت در اين مرتبه از آن فعليت صورت ثانيه است كه واجد آثار ويژهء خويش و آثار فعليت سابق است چه آنكه آثار هر چيزى منوط به فعليت آن چيز است ، و در مورد مفروض ، بيش از يك فعليت نمىباشد ؛ پس همهء آثار مترقبه را الزاماً واجد است ، و همين است ، معناى
--> ( 1 ) . همان ، ص 187