السيد الطباطبائي
80
شيعه در اسلام ( طبع جديد ) ( فارسى )
يك جا شيفته درك رمزهاى آفرينش مىشود و بهجاى اينكه در چاله تنگ سودپرستى شخصى زندانى شوند در فضاى نامتناهى جهان ابديت بپرواز در آمده اوج مىگيرند . وقتى كه از راه وحى آسمانى مىشنوند كه خداى تعالى از پرستش بتها نهى مىكند و ظاهر آن مثلا نهى از سر فرود آوردن در برابر بت است ، به حسب تحليل از اين نهى مىفهمند كه غير از خدا را نبايد اطاعت كرد ، زيرا حقيقت اطاعت همان بندگى و سر فرود آوردن است و از آن بالاتر مىفهمند كه از غير خدا نبايد بيم و اميد داشت و از آن بالاتر مىفهمند كه به خواستهاى نفس نبايد تسليم شد و از آن بالاتر مىفهمند كه نبايد به غير خدا توجه نمود . و همچنين وقتى كه از زبان قرآن مىشنوند كه به نماز امر مىكند و ظاهر آن به جا آوردن عبادت مخصوص است ، به حسب باطن از آن مىفهمند كه بايد با دل و جان كرنش و نيايش خدا را كرد و از آن بالاتر مىفهمند كه بايد در برابر حق خود را هيچ شمرد و فراموش كرد و تنها به ياد خدا پرداخت . چنانكه پيداست معانى باطنى كه در دو مثال بالايى يادآورى شد مدلول لفظى امر و نهى نامبرده نيست ولى درك آنها براى كسى كه به تفكر وسيعترى پرداخته جهانبينى را به خودبينى ترجيح مىدهد ، اجتنابناپذير مىباشد . با بيان گذشته معناى ظاهر و باطن قرآن روشن شد و نيز روشن شد كه باطن قرآن ظاهر آن را ابطال و الغاء نمىكند بلكه به منزلهء روحى است كه جسم خود را حيات مىبخشد و اسلام كه دينى است عمومى و ابدى و اصلاح جامعه بشرى را در درجه اول اهميت قرار مىدهد ، از قوانين ظاهرى خود كه مصلح جامعه مىباشند ، و از عقايد ساده خود كه نگهبان قوانين نامبرده هستند هرگز دست بردار نيست . چگونه ممكن است جامعهاى به دستاويز اينكه دل انسان بايد پاك باشد و ارزش براى عمل نيست با هرج و مرج زندگى كند و به سعادت برسد ؟ و چگونه ممكن است كردار و گفتار ناپاك دلى پاك بپروراند يا از دل پاك كردار و گفتار ناپاك ترشح نمايد ؟