السيد الطباطبائي
38
شيعه در اسلام ( طبع جديد ) ( فارسى )
سپرد « 1 » . ايشان بناى بى بندو بارى گذاشته آشكارا به ستم و بيداد و فسق و فجور و نقض قوانين جاريه اسلامى پرداختند ، سيل شكايتها از هر سوى به دارالخلافه سرازير شد ولى خليفه كه تحت تأثير خويشاوندان اموى خود و خاصه مروان بن حكم « 2 » قرار داشت به شكايتهاى مردم ترتيب اثر نمىداد بلكه گاهى هم دستور تشديد و تعقيب شاكيان را صادر مىكرد « 3 » تا بالاخره به سال 35 هجرى مردم بر وى شوريدند و پس از چند روز محاصره و زد و خورد وى را كشتند . خليفه سوم در عهد خلافت خود حكومت شام را كه در رأس آن از خويشاوندهاى اموى او معاويه قرار داشت بيش از بيش تقويت مىكرد و در حقيقت
--> ( 1 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 150 ؛ تاريخ ابىالفداء ، ج 1 ، ص 168 ؛ تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 377 و غير آنها ( 2 ) . تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 150 ؛ تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 397 ( 3 ) . جماعتى از اهل مصر به عثمان شوريدند عثمان احساس خطر كرده از على بن ابىطالب عليه السلام استمداد نمودهاظهار ندامت كرد على به مصريين فرمود : شما براى زنده كردن حق قيام كردهايد و عثمان توبه كرده مىگويد : من از رفتار گذشتهام دست بر مىدارم و تا سه روز ديگر به خواستههاى شما ترتيب اثر خواهم داد و فرمانداران ستمكار را عزل مىكنم پس على از جانب عثمان براى ايشان قرار دادى نوشته و ايشان مراجعت كردند . در بين راه غلام عثمان را ديدند كه بر شتر او سوار و بهطرف مصر مىرود از وى بدگمان شده او را تفتيش نمودند با او نامهاى يافتند كه براى والى مصر نوشته بود بدين مضمون : بهنام خدا وقتى عبدالرحمان بن عديس نزد تو آمد صد تازيانه به او بزن و سر و ريشش را بتراش و به زندان طويل المده محكومش كن و مانند اين عمل را درباره عمربن الحمق و سودان بن حمران و عروة بن نباع اجرا كن . نامه را گرفته و با خشم به جانب عثمان برگشته اظهار داشتند : تو به ما خيانت كردى ! عثمان نامه را انكار نمود . گفتند : غلام تو حامل نامه بود . پاسخ داد بدون اجازه من اين عمل را مرتكب شده . گفتند مركوبش شتر تو بود . پاسخ داد شترم را دزديدهاند گفتند : نامه به خط منشى تو مىباشد . پاسخ داد بدون اجازه و اطلاع من اين كار را انجام داد . گفتند : پس به هرحال تو لياقت خلافت ندارى و بايد استعفا دهى ، زيرا اگر اين كار به اجازهء تو انجام گرفته خيانت پيشه هستى و اگر اين كارهاى مهم بدون اجازه و اطلاع تو صورت گرفته پس بىعرضهگى و عدم لياقت تو ثابت مىشود و به هرحال يا استعفا كن و يا الان عمال ستمكار را عزل كن ، عثمان پاسخ داد : اگر من بخواهم مطابق ميل شما رفتار كنم پس شما حكومت داريد . من چه كاره هستم ؟ آنان با حالت خشم از مجلس بلند شدند . « تاريخ طبرى ، ج 3 ، ص 402 - 409 ؛ تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 150 - 151 »