السيد الطباطبائي

58

رسالت تشيع در دنياى امروز ( گفت و گويى ديگر با هانرى كربن ) ( فارسى )

كه براساس معنويّات و « معادشناسى » استوار بود ، خرد مىنمود و هر معنويتى را با ماديت توجيه مىكرد . اين عقيده در جهان مسيحيت شيوع پيدا كرد و استقرار جست و البته گروندگان اين آيين ، يك شماره دهشت‌آورى از مردم آن روز بودند كه سابقه نزديك « وثنيّت » را داشتند و مسئله تثليث وثنيّت از ريشه‌دارترين عقايد مذهبى آنها بود و هرگز امكان‌پذير نبود كه آثار روحى و حياتى اين عقيده ، به آسانى از سرشان بيرون رود . و از يك طرف نيز « وثنيّت » در يك گروه عظيمى از مردم كره زمين حكومت مىكرد وثنيّتى كه عقيده تثليت و حلول و همه عقايد فرعى آن ( چنان كه تاريخ اديان و مذاهب بهترين گواه آن است ) از مختصّات اوّليهء آن بود و در حقيقت از آن جا با تغيير مختصرى در قيافه و شكل وارد مسيحيت گرديده است . آرى مىتوان گفت كه تنها قصه نبوت است كه وثنيّت و كليسا در آن اختلاف دارند . 11 البته ما در اين‌جا در صدد مناظره و مشاهده مذهبى با طرفداران كليسا نيستيم ، بلكه براى تعقيب هدف مخصوصى ، پاره‌اى از حقايق تاريخى مربوط به اسلام و مسيحيت را ، يادآورى كرده مىگذريم . پس پايه‌گذارى كليسا حلول را در تعليمات روحانى خود ، با سابقهء نزديكى كه گروندگان مسيحيت به « وثنيّت » و « تثليث » داشتند و با تأييد فىالجمله كه « تورات » موجود ، نسبت به تجسم داشت و با ارتباط جهانى كه عالم مسيحيت با جهان وثنيّت آن روز داشت ، دست به دست هم داده و تخم يك ماديّت صد در صد معنويّت را در نهاد عالم مسيحيت كاشت و از همان روز ، دورنماى يك ماديت تاريك و شومى از زندگى عالم مسيحيت ، هويدا بود . كليسا به همين اندازه از حلول الوهيت كه در مورد حضرت مسيح عليه السلام قائل بود ، قناعت نكرده دوباره برگشت و همان حلول را به خود تطبيق داد و خود را به جاى مسيح فرض نمود و مصدر علىالاطلاق حكم و فرمانرواى مفترض‌الطاعه و بىچون