السيد الطباطبائي

32

رسالت تشيع در دنياى امروز ( گفت و گويى ديگر با هانرى كربن ) ( فارسى )

مغرب زمين ظهور يافت ، در عرض چند سال پديد آمده است . اين بحران عمومى در معنويت ، نتيجهء طريقى است كه غربىها حقايق معنوى و روابط آن را با خود مجسم ساخته‌اند . مقهور ساختن قواى طبيعت مىتوانست به خوبى با افزايش قواى معنوى توأم باشد . استيلاى بشر بر طبيعت و موفقيت‌هاى آن بر ضد عالم روح - كه حتى مفهوم آن را از بين برد - اين مسئله پيش مىآيد كه آيا اين امر را بايد اجتناب‌ناپذير دانست يا با استفاده از نيروهاى معنوى برترى با آن مواجه گرديد ؟ اين سؤالى است كه من از معنويت اسلام خصوصاً معنويت تشيع مىنمايم . اگر ما بتوانيم اين سؤال را به پيش آوريم و بيان كنيم و آن را زنده نماييم ، امكان زيادى براى برترى بر قواى جمود كه بعضى از منتقدين از براى اسلام در مقابل « ترقى » و « تطور » در مغرب زمين قائل‌اند ، در دست داريم . 1 ) دو مفهوم نمونه « حلول » و « ترقى » . شخصيت اردنى مورد اشاره مىنويسد : به عنوان يك مسلمان تابع ، من ايمان عميق به سنتى دارم كه در « سلطان » حلول نموده است ! لكن از آن جا كه با زمانه خود زندگى مىكنيم و با تعليم و تربيت اروپايى رشد يافته‌ام ، ترقى به نظرم مقدور نيست مگر خارج از سنت دينى ! در دو جمله اين شخصيت ، « غرب » كاملًا مشهود است ، چرا كه او چنان در افكار غربيان مستغرق گرديده كه تمام اصطلاحات آنان را اتخاذ نموده است . الف ) اين سؤال پيش مىآيد كه براى وى معناى « حلول » چيست ؟ بدون شك معناى آن همان است كه نزد غربىها يافت مىشود ، زيرا در نتيجهء تحيرآورى در حالى كه همان اراده منقطع ساختن تمثيلات مشهود را از روابطى كه ما را با گذشته مرتبط مىسازد ، درك نموده است شور و هيجان قاتلان « خاندان هاشمى » را با مستى بىدين قاتلان « كيشان » كه از جمهورىخواهان افراطى بودند ، يعنى آنان كه « لوئى شانزدهم » امپراتور فرانسه را به قتل رساندند ، مقايسه مىنمايد . شكى نيست كه معناى امپراتور در فرانسه از قديم‌الايام بر روى مفهوم « حلول »