السيد الطباطبائي

54

شيعه ( مجموعه مذكرات با پروفسور هانرى كربن ) ( فارسى )

داشته ، و پس از آن بپذيرند . 62 ولى غوغايى كه پيشرفت حيرت‌آور علم حديث در محيط اسلامى برپا كرده بود ، هرگز اجازهء اجراى چنين دستورى را نمىداد ، و روات و ناقلين حديث هم فرصت اين كار را نداشتند . بسيار شگفت‌آور است كه عموم مسلمين به طور تواتر يا استفاضه اين دستور را از پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله نقل كرده ، و اعتراف داشته و دارند كه در عين حال كه حديث دوش به دوش قرآن صحبت دينى است ، بدون عرض به كتاب ارزش حجيّت را ندارد . با اين همه ، نقل يك حديث ، هر دعوايى را به ثبوت مىرسانيد و هر موضوع اگرچه خرافى بود ، با دلالت يك خبر ، جزو حقايق محسوب مىشد . و قرن‌هايى وضع به اين طور بود ، تا بالاخره در اثر عكس‌العملى كه داد ، حديث پيش افراد مسلمان به‌كلى ارزش و اعتبار خود را از دست داد ، و در ليست خرافات به حساب آمد ، و به حديث صحيح نيز مارك باطله زده شد ! خلاصه اين‌كه : حديث تاكنون پيوسته در ميان افراط و تفريط زندگى كرده است . ثانياً : در اثر ممنوع بودن كتابت و تأليف 63 كميّت قابل توجهى از حديث به دست فراموشى سپرده شده ، و مقدار زيادى را نيز كه موافق اميال حكومت‌هاى وقت نبود ، محدّثين از ترس جان پنهان نموده و از افشا و نشر آنها خوددارى كردند ، و به اين ترتيب از ميان رفت . ثالثاً : حديث تحت تأثير عوامل و شرايطى كه ذكر شد ، تاريخ اسلام را از مجراى حقيقى خودش منحرف كرده ، و به مجراى ديگرى انداخته و روح زندهء يك آيين الهى را از آن گرفته ، و سِمت يك سازمان عادى اجتماعى را به آن داد . كسى كه با نظر محققانه‌اى به تاريخ اسلام مراجعه نموده و با ميزان تحقيق بسنجد ، بىترديد در برابر ديدگانش ، يك امپراتورى وسيع و مقتدرى مجسم خواهد شد ، كه برنامهء زندگى آن با نيروى يك فكر حكيمانه تدوين شده ، و پيكرهء آن روى رژيمى محكم و قوانينى تشريفاتى استوار گرديده است .