السيد الطباطبائي
45
شيعه ( مجموعه مذكرات با پروفسور هانرى كربن ) ( فارسى )
به وضع خود خوشبين بودند . ولى زخمهاى درونى نامبرده ، تدريجاً به نشو و نماى خود ادامه مىداد . و هنوز ديرى نگذشته و بيست سال از رحلت پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نرفته بود كه عمّال خلافت كه عدهاى از آنها صحابى نيز بودند ، بناى بىبند و بارى را گذاشته 28 و علناً روش بيدادگرى پيش گرفته و امنيت را از جان و عرض و مال مردم سلب كرده و هوس آنان ، جايگزين قوانين دينى گرديده و در نتيجه منجر به شوريدن مردم عليه خلافت و قتل عثمان شد 29 . و بالاخره منتهى به جنگهاى داخلى و خونين جمل و صفين و نهروان 30 و شهادت اميرالمؤمنين على عليه السلام شد 31 . سپس معاويه به هر تدبير بود روى كار آمد 32 و به مسند خلافت تكيه زد و خلافت را به سلطنت مطلقه تبديل نمود . در خلال اين جريانات ، عالم اسلامى صدها و هزارها صحنهء خونين و پردههاى فجيع و ننگين و شرمآور ديد كه گردانندهء عمدهء آنها جماعتى از به اصطلاح صحابه 33 مانند : حرقوص بن زهير ( ذوالثديّه ) ، عمروعاص ، سمرةبن جندب ، بسربن ارطاة ، مروانبن حكم ، مغيرةبن شعبة ، ابوموسى اشعرى و سعد وقاص و غيرهم و در رأس آنها معاويه و طلحه و زبير و امالمؤمنين « عايشه » بودند كه همه از صحابه مىباشند . فضاحت و رسوايى هر يك از اين فجايع بىشمار ، به حدى روشن و هويداست كه به هيچ منطقى نمىتوان آنها را توجيه و پردهپوشى كرد جز اينكه گفته شود كه اصحاب كرام مجتهد بودند ! ، و در خطاى خود معذور ، و قاتل و مقتول و ظالم و مظلوم هر دو آمرزيده و بهشتى مىباشند ! به دنبال اين دسته از صحابه و دستياران آنها ، دستهء ديگرى از قبيل : يزيدبن معاويه 34 و خلفاى آل مروان و حكّام و عمّال آنها از قبيل زيادبن ابيه 35 و عبيداللَّهبن زياد و حجاجبن يوسف و نظاير آنها به وجود آمدند كه در حقيقت ، پدر و مادرشان