السيد الطباطبائي
16
شيعه ( مجموعه مذكرات با پروفسور هانرى كربن ) ( فارسى )
نقطه ضعفى در جامعهء نوبنياد اسلامى نيابند و در انهدام اركان رسالت و بعثت نكوشند « 1 » ، و آنگاه امام با صبر و بردبارى ويژهاى - كه خود در خطبهاى چگونگى آن را توصيف فرموده است - ساليان دراز از حق مشروع خود صرفنظر كرد و تا مردم به دور خانهاش جمع نشدند و مصرّانه بيعت نكردند ، خلافت ظاهرى را نپذيرفت ، چرا كه از ديدگاه على عليه السلام خلافت و امارت تنها وقتى مىتواند ارزش وجودى پيدا كند كه در راه بسط عدلِ اجتماعى احقاق حق مظلوم و از بين بردن باطل به كار رود و گرنه چنانكه خود امام بارها و بارها به صراحت اعلام داشته بود ، حكومت ظاهرى و همهء اين دنياى مادى ، در نزد وى به پشيزى نمىارزيد . ابنعباس مىگويد : بر على وارد شدم ، در حالى كه كفشپارهء خود را وصله مىزد . پرسيد : ارزش اين كفش چقدر است ؟ گفتم : هيچ . فرمود : « به خدا سوگند كه ارزش آن نزد من بيشتر از حكومت بر شماست ، مگر آنكه حقى را برپا دارم و باطلى را نابود سازم » . « 2 » و اگر خداوند از علما بازخواست نمىكرد كه چرا در برابر طغيان ستمگر و نابودى حقوق ستمديده سكوت كردند ، « من خلافت را رها مىكردم و مىديديد كه اين دنياى شما در نزد من از آببينى بز ماده بىارجتر است ؛ « 3 » و به خدا سوگند اگر همهء دنيا و هرچه را كه در جهان هستى وجود دارد ، به من بدهند كه پوست جوى را از مورچهاى بگيرم ، هرگز نخواهم كرد . راستى كه دنياى شما نزد من ناچيزتر از برگ جويدهاى است كه در دهان ملخى قرار دارد » . « 4 » استاد مرتضى مطهرى ، در يك بررسى و تحليل علمى ، در همين زمينه چنين مىنويسد :
--> ( 1 ) . امام بعدها در نامهاى به معاويه اين بيعت را براى الزام خصم « كان للَّهرضا » توصيف مىكند و در ضمن به دوستانخود يادآور مىشود كه اين بيعت چون براى بقاى اسلام ضرور مىنمود ، در واقع مورد رضاى خدا نيز بود . . . براى توضيح بيشتر اين جملهء امام ر . ك به اسلام و انسان معاصر ، علامهء طباطبائى ، ص 211 ( 2 ) . نهجالبلاغه ( 3 ) . همان ( 4 ) . همان