السيد الطباطبائي
45
رسائل توحيدى ( فارسى )
ندارد ، لذا همهء نقصهاى امكانى و ظلمتهاى ماهوى ، به ماهيات امكانى ، بازگشته و از لوازم و همراهان آن مىباشد ، بنابراين ، خداوند سبحان از همهء پليدىها منزّه و از همهء نقصها و ناپاكىها مبرّاست ؛ پس او داراى همهء صفات جمال وجلال مىباشد . از اينجا به دست مىآيد كه تلفيق وجمع ميان صفات جمال وجلال ، موجب بارش وجود بر موجودات و تابش نور هستى وانتشار آن ، دراين تاريكىها گشته است . پس اگر صفات جلال نبود وجودى نبود و اگر صفات جمال نبود ، ايجادى نبود . ( دقت شود . ) اين اسماء حسنا وصفات و الا ، گر چه داراى مفاهيم متعددى هستند ، اما فقط يك مصداق دارند ، و آن مصداق ، همان ذات اقدس إله است ؛ زيرا همانطور كه دانستيم فرض دوگانگى در آن مقام ، محال است ، پس هر حيثيتى در ذات ، عين حيثيت ديگر مىباشد ، وهمهء حيثيّات ، عين ذات خواهد بود . بنابراين ، خداوند سبحان از آن جهت كه عالم است ، موجود ، وازآن جهت كه موجود است ، عالم مىباشد ؛ با همان حياتش قادر و با همان قدرتش ، حىّ است و به همين ترتيب ، و اين همان « واحديّت ذات » است ؛ پس او همچنانكه احد است ، واحد است . ازتمام مطالب بيان شده ، روشن مىشود كه خداوند سبحان با احديّت ذات خود ، همهء كثرتها را محو و ناپديد مىكند ، و آنگاه با حفظ وحدت خود به مقام اسماء تنزّل مىكند ، و با اين تنزّل ، كثرتهاى مفهومى ( نه مصداقى ) ظهور مىيابد ، و سپس با ظهور درمظاهر موجودات امكانى و اظهار نمودن آنها ، به مراتب آنها تنزّل مىكند و دراين حال است كه كثرتهاى مصداقى برانگيخته مىشود . به عنوان مثال ، اگر به صفات خود ، مراجعه كنى ، مىيابى كه : تو عالم هستى ، در حالى كه خودت ، خودت هستى ؛ قادر هستى ، درحالى كه خودت ، خودت هستى ؛ شنوا ، بينا ، چشنده ، بوينده و لمس كنندهاى ، حال آنكه تو ، تويى . پس هيچ يك از صفات تو بيرون از خودت نيست ؛ اين همان يگانگى صفات شما در ذات شماست .