السيد الطباطبائي

18

رسائل توحيدى ( فارسى )

و ما آسمان‌ها و زمين و آنچه را كه بين آنهاست ، به بازيچه نيافريديم ، آنها را جز به حق نيافريديم ، اما بيشتر مردمان از آن آگاه نيستند . براى آن‌كه انسان آزاد انديش ، حقايق اين معانى را بفهمد ، كافى بود . بيان مطلب ، آن است كه اگر انسان ، خود را از زينت‌هاى دنيا جدا نمود ، و به متاع اين زندگى پست ، پشت كرد ، و همّ خويش را يكى كرده ، وچهره جانش را سوى پروردگار ، قرار داد ، و مشرّف به عالم قدس گرديد ، آن‌گاه مشاهده مىكند كه تمام اهداف وآمال و آرزوهاى مردم دنياطلب ، مثل حكمرانى و بزرگى و رياست وصدارت و عزّت و روابط خويشىها وحسب‌ها و نسب‌ها و آنچه درمقابل آنها قرار دارد ، و هزاران امر ديگر از اين قبيل ، جملگى ، امورى خيالى و بازى وسرگرمىوفريبى بيش نيستند ؛ و هم‌چنين مىيابد كه انواع گوناگون لذّت‌ها و نعمت‌ها و بهره‌مندىهايى كه مردم مايل به آنند ، و در طلبش ، تلاش مىكنند ، و براى دست‌يابى به آن جان مىبازند ، همگى اوهامى است كه خداوند سبحان ، صاحبان اين زندگى را بر آن ، مسلّط كرده است تا زمان آن امر مكتوب فرا رسد ؛ وخداوند را امرى است كه بدان خواهد رسيد . وآن‌گاه كه اين انسان ، ديد خداوند سبحان در كتاب خود و بر زبان رسول واوليائش ، اوصافى از قبيل : رحمان ، رحيم ، خالق ، مالك ، عزيز ، حكيم ، غفور و شكور را به خود نسبت مىدهد و مىگويد : « هرنام نيكوترى از آن اوست ، واو از هر زشتى و كمبودى مبرّاست » ؛ چون مىداند اين اوصاف ، امورى حقيقى و نسبت‌ها واضافه‌هاى ثابتى هستند ، با استمداد از لطافت روح وسلامت ذوق ، يقين پيدا مىكند كه اين نسبت‌ها ، گونه‌هاى وابستگى ذات موجودات به خداوند سبحان است وخداوند ، قائم به ذات خود مىباشد . و سپس اين حقيقت كه خداوند سبحان بر حسب ذات خود ، شاهد و گواه برهرچيز مىباشد ، مؤكّد آن دريافت ، خواهد بود :